

تا بال به بال عشق بستی تا هست جهان همیشه هستی

اى آن كه رحم مىكنى بر آن كه بندگان بر او رحم نمىكنند، و اى كسى كه مىپذيرى كسى را كه شهرها نمىپذيرندش، و اى كسى كه اهل حاجتمندان خود را خوار نمىكنى، و اى كسى كه اصراركنندگان را نااميد نمىنمايى، و اى كسىكه دست ردّ بر سينه توقعداران نمىزنى، و اى كسىكه پيشكش بىمقدار را مىپذيرى، و كمترين كارى را كه برايت كنند سپاس مىنهى، - و اى كسى كه عمل اندك را قدر مىنهى، و مزد بزرگ بر آن مىپردازى، و اى كه هر كس به تو نزديك گردد بهاو نزديك مىشوى...
... اكنون نبودن زبان سخن مرا از ادامه سپاست ناتوان ساخته، و زبان تمجيدم از كار افتاده، و نهايت قدرتم آن است كه به درماندگى اقرار كنم نه از سر رغبت بهكوتاهى در ستايش تو -اى پروردگار من بلكه از باب ناتوانى. اينك منم كه بهدرگاهت روى آوردهام، و از حضرتت توقع پذيرايى نيك دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و رازم را بشنو، و دعايم را مستجاب كن، و روزم را به نااميدى و تهيدستى به شب مرسان، و در دريوزگيم دست ردّ به سينهام مزن، و رفتنم را از پيشگاهت، و بازگشتم را به حضرتت گرامىدار، زيرا در آنچه بخواهى دچار مضيقه نمىشوى، و در برابر خواستهها ناتوان نمىباشى، و بر هر چيزى قدرت دارى، و هيچ حول و قوهاى جز به دست خداى بزرگ نيست.
* صحیفه سجادیه *

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.
التماس دعا
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

باز هم شب يلدا ... باز هم دور هم جمع شدن ها ...
يادش به خير شب یلدا خانه ننجون ... کوچه اي زيبا با خانه هايي يکسان و درختي کاج کنار خانه ... خاله ها و دايي ها ... و نوه ها ...
پاييزي سرد که در کنارهم هيچ احساس سرما نداشتيم ، خنده و شادي و بازي بچه ها ...
سماوري نفتي در اتاق و بوي نفت پيچيده شده در تمام خانه ... انگار اين بو در تمام آجرهاي خانه پيچيده بود ...
ننجون مانند هميشه کنار سمار براي تک تکمان چاي ميريزد ... کجاست آن چاي ؟
پدربزرگ استکاني مخصوص داشت و هميشه به اين فکر بودم که يکبار هم شده در آن استکان چاي بنوشم ...
اما ننجون در استکاني به اصطلاح کمر باريک چاي مي خورد واين سوال که چند بار بايد چاي بريزد و بخورد تا تشنگيش بر طرف شود ؟

پدربزرگ هندوانه به دست وارد خانه مي شود و همه به اين فکر که آيا اين هندوانه قرمز است يا نه ؟ وصدای خنده ...
بچه ها در کوچه در حال بازي و پدربزرگ هميشه نگران !
آتشي و لذت دور هم جمع شدن کنار آتش ... شیطنت بچه ها و نگاه نگران مادرها ... ديگر آن شب کسي به بچه ها نمي گفت : بس است ديگر، چقدر سر و صدا و بازي ! آن شب همه بچه ها براي بازي و سر و صدا آزاد بودند ...
تا نزديکي هاي صبح بيدار بودند و همه چي به خوبي و خوشي ...
ياد باد ، آن خوشي ها ياد باد
کودکي ها ،سادگي ها، فراموش شده ها ياد باد ... صميميت ها ...
ياد باد !

( اینجا ، آنجا همه جا یلدا
) و جالبی ِ کار اینجاست که با نوشتن یلدا من اینجام مشت محکمی به دهان همچراغ های خود زد و گفت مصرف دو روز ماهی در هفته یادتان نرود و یه سرکی به پشت بام و کلاهکهای هسته ای نه ببخشید بخاری بکشید ![]()

یادمان باشد:
*همه شبهاتون یلدایی*
توجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه توجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
توصیه می شود که به خانه های محله سیمرغ جان و نرگس خانومی سر بزنید ![]()
عکس۲:ساتیار امامی
نوشته:کدخدا عکاس باشی