

بنام حضرت دوست كه هر چه داريم از اوست ...
سلام عليك
به همسايه هاي عزيز ،خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟زندگي به كامه ؟
امتحانات هم كه تمام شد و بالاخره بعد مدتي يه نفس راحت مي كشيم
اما خوب در عوض جزوه نوشتن شروع شد ![]()
خوب حالا میرسه به قسمت دوم ماجرا...
کدخدا : آی بچه فسقلی کجا سرتو انداختی پایین همین طوری داری میری هااا ؟؟؟ ![]()
بچه فسقلی : دارم میرم که قسمت دوم رو ببینم
کدخدا:بلیط گرفتی یا نه ؟
بچه فسقلی : نــــــوچ ![]()
کدخدا: باشه حالا این دفعه بیا بدون بلیت قسمت دوم رو ببین ![]()
" قسمت دوم " 
امروز داشتم به امتحاناتم و نتايجش فكر مي كردم كه ياد يه خاطره افتادم ، گفتم براي شما همسايه ها هم بگم ، بفرماييد چايي ... ![]()


،مخصوصا اگه امتحان همچين سخت باشه كه با چند تا مترجم توي مغر آدم جا بگيره ...
ماجرا از اين قراره: توي يكي از همين روزها كه امتحان داشتيم و قطع شدن گاز هم براي خودش معضلي بود
،من و يكي از دوستانم در حال درس خواندن بوديم .![]()
يعني دوستم كنار بخاري درسهاش رو بلند بلـــــــند مرور مي كرد ...
و من هم سر كامپيوتر داشتم تحقيقات رو دانلود مي كردم ...![]()
كه دوستم يهو من رو صدا زد !!!
و گفت : بخاري خودش خاموش شد !؟!؟
من گفتم واااا
تازه گاز رو وصل كردن براي چي گاز قطع شد ؟؟؟![]()
دوستم جواب داد : اعلام كرده بودن كه براي انشعاب دادن لوله هاي فرعي به اصلي 24 ساعت گاز رو قطع مي كنن !
خلاصه سرتون رو درد نيارم ، دوست گرامي بنده هم رفت با خونشون تماس گرفت و گفت اينجا گاز قطع شده و ما ميريم خونشون .
ما هم كه بايد حتما فرداش تحقيق رو به استاد مي داديم ، مجبور شديم كه 2 ساعتي بمانيم تا دانلود تحقيقات تموم بشه و بعد بريم خونه دوستم .![]()
بالاخره دانلود تموم شد و ساعت به 21:30 رسيده بود و داشتيم آماده مي شديم بريم
،همين موقع بود كه پدر گراميه بنده تماس گرفتن ...![]()
من هم به بابا گفتم كه دارم ميرم خونه دوستم !
بابا هم گفتن: براي چي ؟؟؟
منم گفتم كه گاز خونه رو قطع كردن !
بابا جواب دادن : برو از طبقه بالا بپرس گاز دارن يا نه ؟؟!![]()
من هم در جواب گفتم: آخـــه پدر من وقتي گاز ما قطعه ،يحتمل گاز طبقه بالا هم قطع مي باشد !!!!
(تبصره : كنتور گاز طبقه بالا و پايين يكي است )
خلاصه هي از من انكار و هي از پدر اصرار !
بالاخره با اصرار پدر رفتم و از طبقه بالا پرسيدم ، آنها هم جواب دادن كه گاز خونه ما وصله !!!
اينجا بود كه انگاري يهو برق به فكر آدم برسه
،فكرم به كار افتاد. و ياد دسته شير گازه كنار بخاري افتادم و رفتم ديدم كه بـــــــــــــــله
، اين دوست ما رفته درس بخونه ،نگو در حين درس خواندن چسبيده به بخاري و اين باعث شده كه دسته شير گاز بخاري به سمت پايين آمده و گاز قطع بشه !!!

حالا اينها هوچــــــي ...
از همه بدتر اين كه شب امتحان آدم بره بنشينه توي سرما با عجله اونم با اين سرعته مولچه اي تحقيقات رسیده رو دانلود كنه به مدت 2 ساعت !
بعد تازه دوست ما هم بره تماس بگيره با خونشون كه آآآآي جماعت خانه بخاري ها را زياد كنيد ، ما از يخبندان ميايم !![]()
تازه باز اينها هوچي ...
ساعت رسيده بود به 22
و روده كوچيكه ،روده بزرگه را خورده بوده و ديگر چيزي به نام روده باقي نمانده بود ...![]()
اين موقع بود كه به دوستم گفتم: من مي خواستم براي شام غذايي در مطبخ خانه آماده كنم
حالا امشب گشنه سر بر بالين بنه، تا درس عبرتي باشد كه هر جا رفتي حتي اگر گاز خانه شان قطع شد ، نگويي گاز قطع شده است !!!![]()
خلاصه آن شب يك زير چشمي من به دوستم نگاه مي كردم
و مي خنديدم
و از آن طرف هم دوستم يه نگاه به من مي كرد و از كار خودمان مي خنديديم ...![]()
اينم از شب امتحان به ياد موندني ،اما باز نمراتش همچنان باقيست ...
نتيجه : ![]()
كدخدا:خوب حالا كي مي تونه بگه كه چه نتيجه اي ميگيريم از اين خاطره ؟؟؟![]()
بچه فسقلی:آقا اجازه ما بگيم ؟؟؟
كدخدا : بگو مي شنويم ...
( اينم 2 تا عكس يادگاري
)
بچه فسقلی : ما نتيجه مي گيريم كه هميشه براي درس خوندن بريم بچسبيم به بخاري و درسهامون رو بلند بلـــند بخوانيم
و هميشه تا صحت چيزي معلوم نشده همه رو سر كار بذاريم حتي خودمان را !!!!!
كدخدا :
اينم از عاقبت خاطره تعريف كردن !
پایـــان( از اون فیلم ها بود که آدم آخرش این شکلی میشه
) ![]()
هم اکنون آهنگ وبلاگ :به درخواست یکی از بچه ها آهنگ کارتون چوبین رو گذاشتم ![]()
![]()
راستی شماها کارتون چوبین یادتونه ؟؟؟
من که زیاد یادم نیست ... ![]()
پاورقي : اميدوارم كه از اين متن و خاطره لذت برده باشيد .
يا علي ...![]()
![]()

سلامی چو بوی خوش ناشتایی
( ای سیمرغ
)
نه بابا ناشتایی چیه ؟ همون آشنایی خودمون 
می بینم که بالاخره بعد روزها عموی ما هم از خونمون تشریف بردن
... الهی بری که دیگه برگشتی نداشته باشی ...


خوب ما هم گفتیم بیایم تا با این بهمن و این چیزها ...الباقیه بچه ها نرفتن قرنتینه ، دوباره یه مطلبی گذاشته باشیم
که همه جان سالم به در ببریم از دست عمو 
و همین جا هم از سپر بلای محله "حسنک وزیر باشتینی " تشکر کرده که جان دوباره ای به وبلاگ ما بخشیدند
که الهی هر چه از خداوند متعال خواهان است ، بدان دست یابد ...![]()
و الباقیه قضایا ...
امتحانات هم که تمام شد اما نمراتش همچنان باقیست ... 
بعد مدتها آمدم تا یه خاطره ای تعریف کنم " البته نه از نوع دومش ها
"
دددد .... بچه ساکت بشین می خوام خاطره تعریف کنم 
موسیقی متن : 
ماجرا از این قرار است که:
.
.
.
به علت اینکه زیاد از خواندن مطالب و طولانی بودن متن خسته نشوید
قسمت اول ماجرا همین جا به پایان میرسد
تبصره :باقی ماجرا را در قسمت دوم بخوانید... 
پایان قسمت اول
رای قاضی : این شایعه ها را که می گویند قسمت دوم در کار نیست، گوش ندهید
. منتظر قسمت دوم باشید ... !!!
وضعیت آهنگ
وبلاگ : خاله قورباغه !!!
بسم الرب الحسین(ع)
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

سوگ روز واقعه بعد از يك اربعين اسارت تسليت باد
اللهم عجل لولیک الفرج ...