تبليغاتX
*** همسایه دیوار به دیوار ***
درباره ما
*** بسم الله الرحمن الرحیم ***


با سلام خدمت همه دوستانی که به وبلاگ

همسایه دیوار به دیوار میان از لطف همه

شما ممنونم از شما دوستان عزیز خواهشمندیم

که تمام انتقادات و پیشنهادات خود را با ما در میان

بگذارید تا در جهت بهبود وبلاگ همه همکاری داشته باشیم


و همچنین ما هم تمام تلاشمان را می کنیم تا بتوانینم

هر چه میدانیم و نمیدانیم را در اختیار شما قرار دهیم

===================

با آرزوی سلامتی برای همه دوستان عزیز

==================

حالا با هم سه صلوات برای سلامتی و تعجیل در

فرج حضرت مهدی موعود ( عج ) ...انشا الله

^^^^^^^^^^^^


همسایه دیوار به دیوار...کدخدا ...



یا علی....
لینک دوستان من :
-->*بچه های محله با صفا*<--
-->خلوت دل *ققنوس،سیمرغ،طرلان*<--
-->همزبون*مجتبی و ویدا*<--
-->از رون مرغ تا جوجه سوخاری موجود است*حسنک وزیر*<--
-->خوشگل عاشق*سالومه*<--
-->پاتوق*ناز خانوم*<--
-->آیهان مهر*آیهان*<--
-->بهار*یسنا*<--
->به نامش و به یادش*داروگ*<--
-->غریبه تو غربت*دیاکو*<--
-->هیاهوی بسیار برای هیچ*وفا*<--
-->مقصد نهایی*نرگس*<--
-->شیطان مخفی*فریما و زاهده*<--
-->همه چیز*مولچه*<--
-->لطفا با کفش وارد نشوید*موتورگازی*<--
-->سرو سبز*نیما*<--
-->بید مجنون*افسون*<--
-->شطرنج باز*نسیم*<--
-->کوفت کاری*نسیم*<--
-->قلب شیشه ای*رویا*<--
**********************
**********************
**********************
-------> در وقت اضافی<-------
-->استقلال-رم-چلسی*نسیم ناناز*<--
-->آواز باران*آوا*<--
-->آشناترین غریبه*دایی آقا مجتبی همزبون*<--
-->طعم شیرین 2 دقیقه*حامد احسان بخش*<--
-->کشکول جوانی*حامد احسان بخش*<--
-->چکاچک*امیرزا،آس و پاس،3t،مارمولک،هشت پا*<--
-->مطرود*غریبه*<--
-->خلوتکده ما*عصیان*<--
-->نگاره هایی از قلبمان*آقا مرتضی*<--
-->فصل گناه*محمد نادری*<--
-->فتو بلاگ پرتغالی توپول*علی کاظمی*<--
-->ایکاروس*آقا مهران*<--
-->نردبان*...*<--
-->نیروانا*صبا*<--
-->*لاله های ایلام*<--
--> * آهستان * <--
--> * برنا * <--
قالب وبلاگ
لوگو دونی :

دنیا وایسا

دنیا وایسا

ترنج

لینک های جالب :

به نام خدا به یاد خدا و برای خدا

 

سلام بچه ها  خوبید ؟

 

چه خبرا ؟

اومیدوار هر جا هستید خوش باشید .....

حسن ...یه احوالاتی از ما بگیر معرفت ؟ کوشی؟؟

سیمرغ ؟؟ میبینم باز شروع کردی. بابا بچه نیستی ، آبجی سن مادربزرگ منو داری باز بچه بازی رو ول نکردی؟؟ حاجی اسم اون میوه ..... رو نیار... یا فراموش کردی یا ؟؟؟ از لج من این کار رو می کنی ؟؟ ببین نمی خوام اول اومدن شروع کنم  .. دیگه تکرار نشه !!...

سلام خدمت داروگ عزیز، داروگ یه سلامی می کنیم جواب بده . پارسال دوست امسال دشمن خونی ؟؟؟ چرا ....مشنگ اون پایین مارو نگاه کن ... خودتو نگیر یدفعه می بینم افتادی تو جدول

ققنوس خان مارو در یاب .... کم پیدا شدی ، مثل ما از این آبجیت یاد بگیر ... سیمرغ... البته بگم مثال بود.سیمرغ خودتو نگیری ها!!!...

بخندیم::

زنه هنرپيشه بوده، به شوهرش ميگه: ديدي وقتي تو فيلم خودم رو زدم به مردن،‌ چطوري همه داشتن گريه ميكردن؟!

يارو ميگه: آره، آخه ميدونستن كه واقعا نمردي

 

راستی فکر کنم خیلی از این بچه ها منو نشناختند ؟؟!!..... می شناسی آخرش.... زندگی گرفتارمون کرده وگرنه یاد...فراوان...خوش اومدید به وب ما انشاالله که بتونیم هر چند کم حتی ۱ ثانیه هم شمارو سرگرم کنیم....

آبجی کدخدا که هنوز خودم هم ندیدمش مدت مدیدی هست اره شما رو هنوز به ما معرفی نکرده!!!... 

آقا امروز بی خوابی داشتیم  الو صبح هنوز خورشید هم  فکر بالا اومدن به سرش نزده بود ما از خواب بیدار شدیم مثل اون قدیما خواستیم بزنیم کانکت شیم  دیدم چیز بیار و باقالی بار کن کارت اینترنت ندارم..... یه دفعه زد به کلم مثل اینکه چند ماه پیش از یکی از دوستان یه کارت کش رفته بودم یه ....یه ساعتی  تهش مونده بود ....رفتیم سراغش تمام  کمدم رو زیرو رو کردم ولی هیچ نشانی ازش نبود ... تمام خونه رو گشتم .... ولی هیچ .....  داشتم کلافه می شدم یه دفعه یه لامپ بالای کله ما روشن شد  "یه فکر ناب" ،آقا یوزر اون کارت رو یه جایی نوشته بودم ... ولی کجا خدا میدونه ....  یک یک افراد خونه رو از خواب بیدار کردم ....با پرسیدن از اون این ... خلاصه آدرسشو گرفتم رفتم پیدا کردم ... اون تازه تا کانکت شد فقط داشتم ((( خدا خدا خدا یه کاری کن کانتک بشه )) شد یه هورا کشیدمی و رفتیم خیلی وبها رو گشتم به یه متن جالب برخوردم گفتم بزارم ببینید .... البته چشم اگه رنگش به هم ریخته ببخشید ، آقا این مانیتور ما رنگش در رفته هر دقیقه یه رنگ نشون میده فقط زرد رو خوب نشون میده ..شما به بزرگواری خودنتون ببخشید ....انشالله که همیشه به ما سر بزنید ..( از خوردن خبری نیست مگه اینجا کاپوچینوه ها؟؟؟ اه درست تنشوته باشم البته ما در حد این کلاسها نیستم ولی ..ندارم نه نداریم ..این سیمرغه  میدونم شکمو،ولی نوچ نیست بیاید بخونید ولی لب تشنه روونه خونتون می کنیم .... ..نیست آقا اره اصفهانیم شما مسئول امار تشریف دارید؟؟ هان؟؟

شوخی کردیم شما هستید ما هم در خدمتیم .... خشو باشید و سربلند ...یا علی..

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

دل گـفـتــه هــای پنهــانی بـا خــدا

همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند ، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید بخشی هایی ازگفتگوهای من وشما ،با خداست .اگر می دانید ،مطلبی باید اضافه شود پیغام بگذارید تا اضافه کنیم ....


گفتم: خسته‌ام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه � مهربان است (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛
گفت: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::..

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفت: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد
گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم : ...
گفت : ...

  مگس به فکردتم ....


                                                                      ***  همسایه دیوار به دیوار ***

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 8:35  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

الهی سوسمار تو را بخورد عرب عزیز!!!..

فلسطین شده‌ام
غزه ام درد می کند

دیری‌ست جز باد
شانه نمی کند گیسوان دختری را
که میان پیراهن ِ چرک مادر
به ترس خفته‌است

*
لا به لای این کلمات دنبال تعبیر شاعرانه می‌گردم
آموزگار اسرائیلی می‌گوید
قرمز مکمل آبی است بچه‌ها
ببینید چه به هم می‌آیند
غزه و رفح و جبالیایی  که سرخ‌اند
و دریای مدیترانه و نیل و فرات که آبی!

*

الهی سوسمار تو را  بخورد عرب عزیز
از این همه غیرتی که داری
از این همه لگدی که می‌زنی

به بخت کودکانه‌ی ِ غزه
هر صبح یک لگد
هر شام یک لگد

*

بی وفایی جغرافیا نمی شناسد
کوفه انگار با ماه همسایه شده‌است
در توسعه تاریخی‌اش به وسعت زمین

در سکوت ِ سردی

        که به ساحل دریای مدیترانه می‌وزد

*
به سهم خودت از جیغ‌های جهان فکر کن

 

نسخه تراژدی «شرکت هیولاها» را

                       شیمون پرز در غزه می‌سازد

و بر پرده ای به وسعت چشم های جهان
                       اکران می کند

       بفرمایید چیپس!

                 بفرمایید پفک!

***

آقای احمدی‌نژاد!
اینجا دیگر آخر خط است
انکار بی‌فایده است
نرخ صعودی تورم را کتمان نکن!
من به چشم خودم از تلویزیون دیدم

که هر روز

       بر قطر شکم‌های شیوخ آل نفت

                          افزوده می‌شود

بی که صدای کسی از این تورم درآید

حق همسایگی را به جا بیاور آقای احمدی‌نژاد!
و به آنان بگو
هنوز نوادگان و برادران سلمان
دندان بر دندان می سایند

در حالی که دست‌هاشان

                 بر قبضه شمشیر بازی بازی می‌کند


بگو که پایان ِ این زمستان نزدیک است

و هیچ سفیدکننده‌ای

             روسیاهی‌تان  را نخواهد زدود

...................................................................................................

در پایان آلبوم جدید سامی یوسف که خیلی زیباست

شعر: عباس حسین نژاد.................................. و دیگر هیچ  ...... یا علی....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02ساعت 22:50  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 
 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک...

سلام خدمت همه دوستان عزيز.

من هم لازم ديدم تا به نوبه خودم فرا رسيدن ماه محرم و شهادت مظلومانه امام حسين (ع) را به همه شما دوستان عزیز تسلیت عرض کنم...

سلام من به محرم  به تشنگی عجیبش

به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش

سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی  

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی  

سلام من به محرم  به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش  

سلام من به محرم  به حال خسته زينب

به بينهايت داغ دل شكسته زينب


علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان:
تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند. ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن  نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)

و در پايان چند لينك براي دانلود
 
مداحی تصويري (3gp):
 

 میمیرم برات...(علیمی )

  کربلای تو عرش برین... (کریمی ) 

  من آن یاس...(میر داماد )

  یه پهلون...(طاهری)

و دیگر هیچ ...... ( همسایه دیوار به دیوار ) یا علی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 14:20  توسط *** همسایه دیوار به دیوار*** 
 

خواب دیده بود ، در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا. روبه رو در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در می آمد. متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرورفته است . یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا.
وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش در آمد، متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود. همچنین متوجه شد که آن اوقات سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی او بوده است.
این واقعاً او را رنجاند و از خدا درباره آن سوال کرد : خدایا تو گفته بودی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم ، همیشه همراه من خواهی بود . ولی من متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگیم فقط یک جای پاست ، نمی فهمم چرا در موقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشته ام مرا تنها گذاشته ای ؟!!!
خدا پاسخ داد :فرزند عزیز و گرانقدر من ، تو رادوست دارم و هیچ وقت تنهایت نمی گذارم . زمانهایی که تو در آزمایش و رنج بودی ، وقتی تو فقط یک جای پا می بینی ، من تو را به دوش گرفته بودم !

                                                                                             

 

                                                                                           همسایه دیوار به دیوار 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 16:39  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

                                           
قطره قطره از دل آسمان می بارد
لطافت یک روز بارانی
کجاست آن پرستوی آزاد و رها ؟
چه شد آن همه شکوفه ؟ 
چشمانت راست می گویند
زمستان نزدیک است ...

ای پرستوی آزاد ، سلام مرا نیز به آسمان برسان ...

منبع عکس : سایت Foto

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/28ساعت 16:25  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

 

امام صادق(ع) فرمودند:

صاحِبُ النِّيَّةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ القَلبِ السَّليمِ...

كسى كه نيّت درست داشته باشد، دل سالم و پاك دارد...

شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ، امام جعفر صادق (ع) رو به همه دوستان عزیز
محله با صفا تسلیت عرض میکنیم

 

  ارغوان...


ارغوانم آنجاست...
ارغوانم تنهاست...
ارغوانم دارد می گرید...
چون دل من که چنین هر دم از دیده فرو می ریزد...
ارغوان...
شاخه ی همخون جدامانده ی من...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/03ساعت 7:14  توسط *** همسایه دیوار به دیوار*** 
 

سلام .....

میلاد کریم اهل بین حضرت امام حسن مجتبی بر همه دوستان گلم مبارک

نماز و روزه هاتون  قبول درگاه خداوند کریم باشه انشاالله .....

دعای روز شانزدهم
************

اَللّهُمَّ وَفِّقْني فيهِ لِمُوافَقَةِ الْأبرارِ ، وَ جَنِّبْني فيهِ مُرافَقَةِ الأشرارِ ، وَآوني فيهِ برَحمَتِكَ إلى دارِ القَرارِ بإلهيَّتِكَ يا إله العالمينَ

اي خدا در اين روز مرا بر موافقت نيكان عالم موفق بدار و از رفاقت اشرار جهان دور گردان و مرا در بهشت دار القرار به رحمتت منزل ده و الهيّت و معبوديّتت اي خداي عالميان.

***************************************

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد
مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد، مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت:
(مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند)

مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم

مشتري با اعتراض گفت:
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
آرایشگر گفت:
(آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند )
مشتري گفت دقيقا همين است
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

************************************
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم
************************************

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/27ساعت 12:9  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

 

سلام بچه ها :

حول ماه رمضان رو بهتون تبریک می گم ...ببخشید دیر اومدم...

    

 

شهر هرت ؟؟!....                                                              

 

> شهر هرت جايي است که براي مريض شدن


 و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

********

> شهر هرت جايي است که با ميلياردها


 پول بعد از ماهها فقط مي توان براي


مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

********

> شهر هرت جايي است که خنده عقل را


 زائل مي کند

********
> شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه


خونه باشه و البته اون گوشه که


 آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف

********
> شهر هرت جايي است که مردم سوار


تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا


کار کنن وپول تاکسي شون و در بيارن

********

> شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن

و ماموراي امنيت شهر مي گن:

به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب


بچه هاشون باشند

********

> شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط


فقراند اما سريال هاي تلويزيوني شون توي کاخ ها مي سازن

********

> شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري


 سربازي تا بليط پاره کردن يادبگيري

********

> شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است.



ادامه مطلب یه آموزش جالب به دردتون میخوره ۱۰۰٪

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/15ساعت 12:42  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

امام زمان

           

وقتی در انتظاری............

           در انتظار آمدن کسی که دوستش داری

                        مسافری...............

                                        وقتی در انتظاری

                                       درانتظار آمدن کسی که دوستش داری

                                                 زائری............

                                                                من امشب مسافرترم

                                                زائر ترم

                                       غوغای عطر نرگس هوش از سرم برده است...

                                        کاش امشب که آغوش خدایم گشوده تر است

                                        نیم نگاه عاشقانه خورسید هم نصیب ما شود...

                  میدانی؟؟

              این روزها روی همه قطره های باران

             خدایم مینویسد: مبادا صبرت تمام شود!!!...


                                  تعجیل در فرج آقا صلوات.التماس دعا...


 http://www.bitona1387.blogfa.com   ادامه  مطلب

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 6:29  توسط *** همسایه دیوار به دیوار*** 

سلامی به گرمای دست تو دوســــــــــت

 

                           دلم لحظه ای با دلت رو به روســـــــــت

 

بگو.....بگو عاشقی تا سلامت کـــــــــنم

 

                           تمــــــــام  دلـــــم را به نامـــــت کــــــنم

 


 سلامی تقدیم به همه دوستان عزیز و مهروبن خودم ....

منم همسایه باز هم اومدم ...

شاکی که نیستید ...هان ؟؟

باور کنید  گرفتارم بیشتر از رئیس جمهور

از همه معذرت می خواهم که دیر به دیر میام ... شما بزگوارها همیشه خدا به من لطف دارید و داشتید

این عید عزیز هم به همه مردم عزیز ایران و همه کسانی که منتظرن و همه همسایه های عزیز تبریک می گم

این کدخدا گفته کم طولانیش کنم ....حیـــــــــــــــــــف .....وگرنه !!!...

ولی یه مطلب قشنگ تو یه کتاب خوندم گفتم واستون بنویسم زیباست ....

صحبت فرزند و مادر .....

خوب زیبا شد  .....ببخشید ....

موفق شاد و امیدوار باشید .................................................یا علی....


 

اللهم عجل لولیک الفرج....

 

و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه امین

 

  

عـــــــــــــــــــــــید  همگی مبارک ....

 

 سئوالی ساده دارم از حضورت........من آیا زنده ام وقت ظهورت  

 

 اگر که آمدی من رفته بودم........اسیر سال و ماه و هفته بودم  

 

 دعایم کن دوباره جان بگیرم...........بیایم در رکاب تو بمیرم

 

  

 

 

 

۩ :: خواهم آمد مادر...

 

خواهم امد مادر , بی قراری بس کن خواهم آمد مادر .

به خدا می آیم ,  آیم آن روز که نورم به جهان می تابد.

از فراسوی افق , مهر رویم  زنهان  می تابد , با شمیم گل سرخ , بوی یاس و نرگس , بوی گلهای بهشت .

آیم و خار جفا را  ز سر شاخه گل برگیرم , شبنم سرخ  غم از چهره او برچینم , در حریم پاکی , عشق از سر گیرم . آیم و رایحه مهر و صفا را همه جا افشانم ,  تا به اکناف جهان زمزمه ناب محبت خوانم .

خواهم آمد مادر ...

 آیم از نور خدا , تا به چشم دلها , بهترین آینه و وجه الهی باشم , تا که نابودگر ظلم و تباهی باشم  تا که
روشنگر دنیای سیاهی باشم .مردگان یکسره بیدار شوند , خفتگان برخیزند , عاشقان در حرم عشق پدیدار شوند . آن زمانی که بیایم دیگر , اشک بر چشم یتیمان هرگز ,  سفره خالی و اه جانسوز فقیران هرگز اثر از حق کشی و بی رحمی , یا نشان از ظلم و , ناله از ماتم دوارن هرگز .

آسمان محو تماشای زمین می گردد , قلبها سرشار از , نور ایمان و یقین می گردد. یاسها میخندند , خارها می میرند , ابرها می بارند , سبزه ها می رویند , غنچه ها  می شکفند ...

چه بگویم دیگر , خواهم آمد مادر , همه را خواهی دید.

انتظاری باید , به بلندای حضور , همچون شب بیداران , انتظار یک نور . خواهم آمد مادر، بی قرای بس کن , خواهم آمد مادر ...

 

اولین نرم افزار را به خاطر صاحت امام زمان درمورد ایشان است.

امیدوارم از آن خوشتان بیاید،این نرم افزار به دو زبان عربی و فارسی است که می توانید از قسمت زبان تغییر بدهید بقیه را به عهده خودتان می گذارم .

دانلود کنید                اینم یه هدیه واسه شما

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 5:39  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

خداوندا اگر دستانم نیایشگر دستان توست

 

  اگر چشمانم نیایشگر چشمان توست

 

  اگر لبهایم نیایشگر لبهای توست

 

  بدان که دلم نیز نیایشگر دل توست

 

  غم بود که به من یاد تو را آموخت

 

  غم بود که آمد به منزلگاهم تابه بهانه ای

 

خانه دلم را به روی تو بگشایم

 

  خداوندا اگر دیر است ببخش  

 

  اما بهانه های هزار رنگت را که در زندگیم افکندی

 

  تا تو را ادراک باشم می بینم  

 

  هر روز خورشید مهرم

 

  آب پاک سجاده ام  

 

وتپش قلبم وضویم می شود  

 

  تا دست در دست هم دهند ومرا نزدیک تو گردانند

 

  خداوندا آموزگار زندگیم هستی و بودی و خواهی بود

 

  نگذار در این امتحان پس دادن های روزگار رد شوم  

 

و......

 

 

 

                                 *☺*  زیزیگولو *☺*

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/02ساعت 23:8  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

سلام ، من اومدم ... 

سلام خدمت تمام بچه های محله باصفا ......Hello

خوشحالم که دوباره به این محله اسباب کشی کردم.. ...چیه چرا شوکه شدید ؟  آها از این کلمه -دوباره- شوکه شدید؟ !!!

می توضیحم براتون.......

من یه چند وقتی تو این محله بودم یعنی افتخار داشتم که تو جمع دوستان باشم.البته همه که نه

بعضی ها مثل سیمرغ Hippieوققنوس Hippie که دلم خیلی واسشون تنگ شده بود. آقای حسنک وزیر ویه چند تای

دیگه ......که از بچه های قدیمیه این محله اند.

خوب فکر کنم چیزایی رو که باید گفته می شد کدخدا Photographer گفته من فقط اومدم یه عرض ادبی کرده باشم .

البته دوستان من با اسم همسایه دیوار به دیوار آپ می کنم ولی همون  زیزیگولو (مینا) هستم.

راستی تا اطلاع ثانوی که من اینجا تشریف دارم ٫دوست دارم اگه کسی از دست من دلخور

شد و با من مشکلی پیدا کرد خواهشا با خودم در میون بذاره٫ نه که همین طوری بدون توضیح بذاره قهر کنهچون اصلا از سو تفاهم خوشم نمی یاد البته امیدوارم هیچ مشکلی پیش نیاد.....!!!

فکر کنم نیاز باشه یک کم راجع به خودم بگم تا همه منو بشناسن تا هیچ سو تفاهمی پیش نیاد ...!!!Gotcha

من یه ذره فقط یه ذره ها....رکم یعنی خیلی راحت نظرمو راجع به هر چیزی می گم (البته رک بودن همراه بی احترامی نیست) بعدش یه کوچولو لجبازم سعی نکنید با من لج بکنید چون ........
از پنهون کاری هیچ خوشم نمی یاد..... یعنی واسه پنهون کاری دلیلی نمی یبینم .
راستی سیمرغی یه چیزی..... داداشی گفته مثل اینکه لو رفته ملکشاهی تشریف دارین ......وااااای فکرشو بکن نه.... تو رو خدا به من رحم کنید.....می خواهم زنده بمانم. زرنگ لو بده ملکشاهی هستی؟!! سیمرغی نمی یای....؟؟!!! سراخی از ما نمی گیری....؟!!!!ها...!!!چی شده؟

آها....!!!یه چیزی یادم رفت منم مثل داداشم اهل آپ های بلند بالا هستم ولی قبل از آپیدن گوشم پیچوندن که آپ بلند نکنم ما هم گفتیم چشم.... به روی دیدگانم .....!!با آرزوی موفقیت برای تمامی اهالی محله ...... یاعلی

زیزیگولوGemini(اچی مچی زیزیگولو تا به تا ...)

اچی مچی زیزیگولو تا به تا ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت 6:18  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

 

 

 

 Ỗ

 

۞نور رخسار تو را نیمه شبی چون دیدم ۞

 

                                                    تا سحر روی تو شد قبله گه امیدم ۞  

 

روشنایی رخت ای پرده نشین ۞

 

                                         ۞ فارغ کرد ز هرچه به جهان می دیدم  ۞

 

  ۞ بارها نقش خیال تو به دل حک کردم  ۞

 

                                           ۞ سال ها غنچهٔ احساس به یادت چیدم  ۞

 

  ۞ تا بشویم رهت ای نو گل ریحانه ببین ۞

 

                                             ۞ شبنم سرخ  ز  چشمام ترم  باریدم  ۞

 

۞ خار ماندن به  برت  به ز گل بی تو شدن ۞

 

                                         ۞ من همین  نکته ز سیر چمنت فهمیدم  ۞

 

۞ به امیدی که به گل بوسه ز رویت برسم ۞

 

                                          ۞ هر گلی دیده ام  از جانب تو بوسیدم  ۞

 

۞ بس کنی ناز مرا کشت تمنا و فراق ۞

 

                                         ۞ گل نرگس مکن این بار دگر  نومیدم  ۞

 


 

 

 

امام صادق ﴿علیه السلام :

 

اما سوگند به خداوند که او مدتی  از روزگارتان پنهان شود و یادش از خاطرها برود

تا انجا که گویند : مرد , هلاک شد , به کدام  وادی رفت ؟ ( ولی  با این حال در اشتیاق دیدارش ) چشمان مردم  با ایمان  برایش اشک ریزان شود .

 


﴿ بسم الله الرحمن الرحیم

 

آیا به سوی تو راهی هست تا ملاقات شوی  ؟  چه وقت  ,  روزها را با تو  سپری خواهیم

 

کرد و از وجودت بهره مند می شویم  ؟ چه زمانی وارد سرچشمه فراوان و سیراب کننده

 

 ات می شویم  و به دیدار جمالت سیراب میگردیم  ؟ تشنگی بی حد ما ,  طولانی شد . چه

 

 هنگام از زلال آب گوارای رحمتت بهره مند می شویم ؟

 

مولای من , سرور من , چه وقت ما را می بینی و ما نیز تو را می بینیم , در حالی که پرچم

 

پیروزی را بر افراشته ای  ؟

 

مولای من , چه زمانی  یک دیگر را می بینیم  و چشمان ما از دیدار تو روشن  میگردد و با

 

راهنمایی تو  هدایت می شویم ؟  و آنگاه ما را از حقایق امورمان آگاه می کنی  ,  گره ها به

 

دست تو باز می گردد  ,  نادانی ها  از بین می رود و کمالات کامل می شود .

 

آقا ی من  , مولای من , ای امید و آرزویم  ,  کاش سرنوشت خود را میدانستم .

 

ایا با نور جمالت ي دیدگانم روشن خواهد شد ؟ ایا از وصال گوارایت سیرآب خواهم شد ؟

 

یا با یان اندوه ها روانه قبرم می شوم  و با غصه و اندوه فراوان از دنیا می روم ؟ بدون

 

شک  تمام ذرات هستی در انتظار رسیدن به کمال هستند ي در انتظار رسیدن به کمال

 

مطلق , و در این میان انسان ي بالاترین و والاترین مخلوق الهی ي بیش از همه باید در

 

جست و جوی  کمال و در انتظار  نور باشد .

 

يا رب الحسين اشف صدر الحسين بظهور الحجه


يا رب الحجة اشف صدر الحجة بظهور الحجة


يا رب المؤمنين اشف صدور المؤمنين بظهور الحجة

 


 

                                    شاید این جمعه بیاید

 

                                                                                       شاید...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/14ساعت 5:29  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

به نام خدا ...

با یاد خدا

وبرای خدا ...

Helloسلامی به گرمای دست تو دوست Hello

Heart Smile دلم لحظه ای با دلت رو به روست Heart Smile 

 بگو ...بگو عاشقی تا سلامت کنم

تمام دلم را به نامت کنم

اول کلام یه سلام خدمت همه دوستان عزیز و مهربون محله با صفا.. از شما دوستان عزیز کمال تشکر را دارم تو این چندوقته که من  نتونستم در خدمت شما باشم شما سنگ تموم گذاشتید و همه به هر نوع دوستی و همدلی خودشون رو اثبات کردند من همیشه گفتم باز هم میگم هیچ محله ای محله با صفا نمیشه .....

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خوشنود باشی و ما رستگار  

باید بگم که از همه دوستان عزیز و همچنین کدخدا ( عکاس باشی ) معذرت می خواهم که  من نتونستم خودم رو به موقعه برسونم ...من قرار بود که ۱ تیر بیام ولی به دلیل یه سری مشکلات ( دست و پا گیر )  نتونستم خودم رو سر موقعه برسونم  ... و بعد از اون هم که امدم شاید بارو نکنید  ۱۷ نفر حمله وار به خونه ما هجوم اوردند  مهمون حبیب خداست !!!..

به هر حال  ببخشید که دیر شد   .. و بعد از این امیدوارم که بتونم فعالتر باشم ... ) البته کدخدا با ما یه  جورایی دعوا هم می خواست بکنه ولی نمیدونم چه جوری شد که ما رو بخشید

می دونم که  تو این چند وقته که من نبودم بار سنگینی رو دوش کدخدا بود  ..... خدا کنه که همیشه سالم و سلامت باشه  .. ان شاالله

اینم بگم که سالروز (فردا) آزاد سازی مهران در عملایت غرور آفرین کربلای ۱ رو به همه هم استانیها و دوستان عزیز تبریک می گم


بررسی ابعاد ادبی "یه توپ ‌دارم‌ قلقلیه"



 

یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
می‌زنم زمین، هوا می‌ره
نمی‌دونی تا کجا می‌ره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد

 

یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همه‌ی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپ‌های مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط می‌خواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت می‌توان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر می‌خواسته در لفافه و با استفاده از آرایه‌های ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند.


سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان‌ دهنده‌ی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا می‌داند!


می‌زنم زمین هوا می‌ره/ نمی‌دونی تا کجا می‌ره:
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبه‌ی زمین را نقض می‌کند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.


من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و ... باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشق‌هایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیست‌ها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.


بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایه‌ی مبالغه استفاده کرده است.

رضا احسان‌پور

دوستتون دارم ..  مواظب خودتون باشید


با مرامهای با معرفت علی نگهدارتون ( ***همسایه دیورا به دیوار ***) 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 13:36  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 


آل ياسين 

                                                                                                           17/03/1387 

امانت فاطمه

به یادمان مانده است که یک روز، پدری آسمانی رو به امتی سست عنصر فرمود: من می روم اما دو چیز گرانبها از خود به جا می گذارم، قرآن و عترتم.
به یادمان مانده که عترتش یعنی فاطمه اش را میان کوچه ها سیلی زدند و پشت در پهلو شکستند.
به یادمان مانده است مردمی سنگدل گریستن را هم بر او حرام دانستند و به علی گفتند: فاطمه را بگو یا شب گریه کند یا روز.
به یادمان مانده است فاطمه گریزان از مردمی خائن به امانت پدر، زیر آفتاب گرم روی خاکهای بیابان زانو می زد، اشک می ریخت و با خدا راز و نیاز می کرد.
به یادمان مانده است که فاطمه واسطۀ خلقت بود و خدا نخواست شاهد رنجش باشد. پس او را به مهمانی خود خواند.
اما از یادمان رفته است که در این زمانه دل فرزند فاطمه شکسته تر است.
از یادمان رفته است که هر چند فرزند او ما را رها نکرد و در حقمان کوتاهی روا نداشت، ما او را فراموش کردیم و در حقش کوتاهی روا داشتیم.
از یادمان رفته است که او نیز چون مادر، بیابان نشین شده و منتظر است تا ما دست برآریم و آمدنش را از خدا بخواهیم.
به یادمان مانده است مردم آن روز امانت پیامبر را پهلو شکستند اما از یادمان رفته است که ما امانت فاطمه را هر روز نه پهلو که دل می شکنیم و نه سیلی که خنجر می زنیم و نه از دشمنان که از ما گریزان شده.

 


در عزاداري ایام فاطمیه چه كنيم؟

آيت‌الله جوادي آملي در خطبه‌هاي نماز جمعه اين هفته قم ضمن تسليت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) رهنمودهايي درباره عزاداري در اين ايام بيان كرد كه چكيده آنها به قرار زير است :

ــ ايام فاطميه نبايد تنهابه عزاداري خلاصه شود بلكه بايد بخشي را هم به تدريس و تبيين خطبه‌هاي آن حضرت پرداخت.

ــ بخشي از خطبه‌هاي حضرت فاطمه زهرا (س) هم‌سطح با خطبه‌هاي حضرت علي (ع) درنهج البلاغه است ؛ لذا بايد بيش از اين، به اين خطبه‌ها توجه شود.

ــ البته در سال‌هاي اخير خطبه حضرت فاطمه هاي زهراء(س) مورد توجه قرار گرفته و عده اي به شرح و حفظ آن پرداخته‌اند ؛ اما عزاداري‌هاي ايام فاطميه هم نبايد تنها در عزا و مرثيه‌سرايي خلاصه شود بلكه بايد درس‌هايي از خطبه‌هاي حضرت فاطمه (س) را براي مردم بيان كرد.

ــ بايد در مورد برخي سخنان آن حضرت تحقيق و پژوهش علمي صورت گيرد و خطبه هاي حضرت فاطمه زهرا(س) در مراكز علمي كشور تدريس شود.

ــ در فضاي عمومي فعلي جامعه، تنها بايد بخشي از ايام فاطميه را به روضه‌خواني اختصاص داد و قسمت ديگري از اين زمان را به تدريس و تبيين اين خطبه‌ها پرداخت.

ــ اگر جريان فاطميه احيا شود همه مناسبت‌هايي كه در زير مجموعه وجود مقدس حضرت زهراء (س) انجام مي‌شود به مقصد خواهد رسيد.

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 20:31  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

 سلام من اومدم هـــــــــــــــــــــــه !!..Hello

خوش اومدمـــــــــــــم !!.. خوبید خوشید سلامتید زندگی به کامتونه خوش میگذره

چه خبرا محله ؟؟ خوش به حالتون هست یا نه ؟؟

کسی که از ما سراغ نمی گیره ؟؟ چرا ؟؟ مگه ما چیکار کردیم یه چند ماه رو مرخصی گرفتیم ... همین ...

خواستم به پیشنهاد کدخدا از این چند وقت نبودن یه چیزی بنویسم با وجود اینکه ما حس نداشتیم ولی گفتم رو چشم البته چشم راستی ..

من دو ماه دیگه حضور فعالم رو نشون میدم من شوخی نیستم ... الان دیگه به دلیل مشکلات زندگی ما یه خورده کم کار شدیم ...

راهنما (  ۱  )

راستی یه نکته باید بگم که چون من عادت دارم زیاد بنویسم می دونم حوصله خوندنش رو ندارید ولی خودمونیم یه خلاقیت به کار ببرید اونم اینه که اول صفحه وب رو ذخیره کنید بعد اون رو بخونید و بعد هم نظرتون رو بنویسید و بعد هم به اینترنت وصل بشید و بعد نظر رو واسه من بفرستید ... راستی هزینه کم وقت زیاد وحوصله خوندن تا آخر...

راستش و بخواید از زمانی که دانشگاه نا کجا آباد قبول شدم( همون جای که می دونید دانشگاه وسط دو تا دره )دلم از دانشگاه سیاه شد راستش سربازی رو به اون دور افتاده ترجیح دادم. پس مثل بچه آدم رفتم تا با کمال میل به مملکتم خزمت(خدمت) کنم البته به قول مادربزرگم خزمت.دفترچه رو پست کردم و شروع کردم به انگشت شماری برای خزمت به مملکت .حالا گذشت تا نظام ما رو فرا خواند .روز هجدهم بودکه سوار می نیپوس (می نیبوس)شدیم برای کرج . روبه روی زندان قزل حصار البته نا گفته نمونه مخوف ترین زندان ایران حالا تعریف می کنم واستون .صبح ساعت 5 دم در پادگان ما رو شوت کردن پایین هوا وحشتناک سرد بود و تاریک خدایی سرد سرد ولی جای با صفایی بود. اما می گفتند که سخت می گیرن البته ما هم شنیده بودیم ...تا ساعت 10 ما دم دژبانی تاپ بودیم .ولی باز هم خوش گذشت با خیلی از بچه ها اشنا شدیم ... خیلی ها با مشکلاتش متفاوت اومده بودن بعضی ها بیکاری زده بود به سرشون ...بعضی ها دلشون گرفته بود بعضی ها شکست عشق خورده بودن بعضی ها شرط مادر زن رو اجرا می کردن و ..... خدای سرکذشت جذابی داشتند

پیام بازگانی ::Gotcha

نگو سرباز بگو دریاچه ای غم

ندارد سرباز شکل آدم

به در دژبانی رسیدم خوابم آمد

محبتهای ماردم یادم آمد

از آن روزی که خدمت بنا شد

ستم برما نشد بر دختران شد

بمیرد آنکه سربازی را بنا کرد

تمام دختران را چشم به راه کرد

بچه فسقلی :

نخند واقعیته ها ...خوب داخل پادگان شدیم نمی خواهم زیاد طولش بدم ... گذشت و گذشت نمی خواهم بگم که چه بلای به سرمون آوردن .روز اول تا حدود 2 هفته انقدر ما رو دواندن که شده بودیم یه پا آرنولد ورزشکار خطرناک .... ولی تمام امواتمون رو جلوی چشمون آوردن .خدایی اسم خودمون رو بعضی موقعه فراموش می کردیم .... سخت بود سخت ... ولی بگم ها آقایان خدمت نرن !!!.. خوش به حال خانمها که هست ها حال کنید واسه خودتون

بعد از گذشت روزها ما شروع کردم به درس خوندن البته درس اونجا بود یه سری کتاب داده بودن که خوندیم و با تقلب نمره گرفتیم ..

البته بدون تقلب هم نمره می گرفتیم ولی اونجوری با حال تر بود ..

اطلاعات :: ما اونجا یه برنامه سین داشتم

ساعت : 4.30 برپا یا همون بیداری

ساعت : 5.00 نماز و صبحآنه

ساعت : 6.30 باید تو میدون باشیم. البته بعد از نظافت که چشم چشم رو نمی دید تو اون شب تاری چه برسه به تمیز کردن باغچه

راستی من مسول تمیز کردن باغچه بودم ولی خدایی سخت بود بدبدختی اونجا که شب بو.د تاریک چشم چشم رو نمی دید اگر برگ هم رو زمین بود فرمانده یه پست تنبیهی برات می زاشت

پست تنبیهی : پست تنبیهی پستی است که علاوه بر پست نوبتی خودت اون هم باید بدی البته بگم همون نگهبانیه .. گرفتی

نگهبانی : ساعت 8 صبح تا 8 صبح روز بعد 2 ساعت پست 4 ساعت لالا. ولی کو تا بیای بخوابی میشه یه ساعت سه ساعت هم کابوس می بینی تموم میشه و میره ....Night

و تا ساعت 8.30تو میدون رژه و فرمایشات فرمانده پادگان ... البته یه چند تایی هم غش می کردند .... چون خون به مغزشون نمی رسید تلپ می افتادند. ولی خودمونیم من حتی یک بار هم نیوفتادم ها .....

ساعت 8.30 به بعد تا ساعت 11.30 کارگری کلاس و غیره ....

ساعت: 11.30تا 1.30 نماز و نهار

ساعت 1.30 تا ساعت 5 دوباره همون کارها

ساعت 5 تا 6 نماز

ساعت 6 تا 7 شام

7 تا 9 استراحت

9 تا ساعت 4.30 روز بعد خواب ( البته اگر نگهبان نباشی )

به همین ترتیب می گذشت که آموزشی ما تموم شد .... هوراااااااااااا

و بعد افتادیم کجا ::: بگو .؟؟؟ الف : خونشون ب: خونتون ج: باغچه تون د: اتاق تمساحها

نوچ ؟!! ... کسی حق نداره درباره سربازی من نظر بده ...

افتادیم اصفهان پیش ::: ؟؟؟؟؟ (( م )) و حسن جان

اونو که میدونید ....

ما که دیگه فراموش کردیم قضایا رو ....

اقا رفتیم دیدیم اصفهان خودمونیم شب که رسیده بودیم کیف می کردیم که چه جای باحالی واسه خدمت به مملکته. ولی چشمتون روز بد نبینه رسیدیم در دژبانی بچها همه همدیگه رو نگاه می کردن تازه فهمیده بودن کجای کاره .در دژبانی مارو تفتیش کردن حالا رفته بودیم یه پادگان خارج از شهر وقتی برف می اومد کیفش واسه اونا بود سرماش واسه ما وقتی هم برف رو سر ما می بارید که نگو نوک قله دیگه....

خوب اون روز اول رو که گذروندیم .صبحش که پاشدیم دوباره روز از نو روزی از نو. روز درخت کاری بدترین روز دنیا بود واسم اینقدر درخت کاشتم که یهو داشت باورم می شد که درختای جنگل آمازون رو من کاشتم یعنی آمازون شماره دو رو درست کردیم ولی خوب ...حالا همه ی اینا به کنار یه چیز دیگه اینکه داخل پادگان ما داشتن یه گروهان جدید می ساختن که اونم جورشو ما کشیدیم کارگر بودیم نه سرباز.... شده بودیم یکی یه بدن کوفته. حالا زمستونشو ندیدی با اون سرماش. پوستمون اون روزایی که نگهبانی می دادیم در می آوردن. بازم مونده بودیم با یه دلخوشی که شایعه هایی که پخش می شد مبنی بر اینکه بهمون مرخصی قراره بدن ولی کو،همش واسه دلخوشی بود البته می دادن ولی خیلی کم بگذریم .خوب سربازی هم واسه خودش خاطراتی داره دیگه ولی من که نمی تونم بشینم با این چشمای بابا قوریم که تازه عمل شده همشو واستون تعریف کنم چون بهش فشار میاد . ولی تا اونجا که می تونم واستون از خاطراتش تعریف می کنم

یه خاطره::

یه پسره اونجا داشتیم که داشت زندگیشو با سربازیش وفق می داد. آقا یه خصوصیت عجیب یا یه عادت عجیب داشت روزای پنجشنبه که واسه مرخصی تشهری بیرون می رفت و جمعه غروب برمی گشت آقا می دیدیم که شنبه صبح 10دقیقه قبل از بیداری تشنج می کرد این دیگه شده بود یه عادت واسش دقیقا سر یه ساعت خاص تشنج می کرد دیگه آسایشگاه نگهبانشو دراختیار این آقا قرار داده بود که ظاهرا امپراطور روم بود با این کاراش می دونم باور نمی کنید ولی حقیقت داره ..

یک خاطره::

آقا ببینید این خدمت به مملکت با ما چیکار کرده بعد از یک ماه چشم انتظاری واسه اینکه بهم مرخصی بدن یک هفته مونده بود به مرخصبیم از شنبه نگهبانی داده بودم که راحت روز پنجشنبه بتونم برم مرخصی شهری . پنجشنبه شد و انتظارا به پایان رسید دفتر چه مرخصیمو امضا کردن (با توجه به اینکه هر کی دو روز می ره مرخصی جیره غذایی دو روزش هم قطع می شه یعنی اون دو روز که مرخصیه)رفتم در دژبانی تا برم بیرون دفترچه مرخصیمو که دید نذاشت برم بیرون می دونی چرا ؟ چون خط خوردگی داشت خلاصه برگشتم سر جام اون دو روزو نگهبانی بودم و نگهبانیمو دادم بدون جیره غذایی .

یه خاطره::

راستی ما با حسن هم یه روز خوب داشتیم .یه روز که با حسن تماس گرفتیم قرار گذاشتیم تا با هم بریم بیرون بگردیم .خلاصه بعد از چند ساعت حسن اومد باور کنید لحظه اول نه اون منو شناخت نه من اونو وده ثانیه همین طوری به هم زل زده بودیم خدایی وقتی تو قم دیدمش این شکلی نبود 180درجه فرق کرده بود کاملا البته منم یه ذره تغییر کرده بودم از چشم اون. ولی خلاصه با هم رفتیم بیرون وگشتیم و با اصرار حسن رفتیم خونشون اون نمازشو نخونده بود نمازشو خوند و بعد از خوردن چای و ... با آقای مراد دستجردی بزرگ گرم گفتگو در باره قیمت زمین و ....شدیم گفتگو مفیدی بود که فهمیدم تو اصفهان قیمت خون در ماه های حرام رو ضرب در دو بکن هرچی شد می تونی یه زمین 70 متری بخیری تازه اگه شانس بیاری خاک بر سر اونی که زن می گیره آخه با این 70 متر زمین اگه بخواد خونه بسازه تا توش زندگی کنه باید تعهد بده که تا آخر عمرش بچه دارنشه چون دیگه جا ندارن.حالا دیگه بگذریم عصرش هم رفتیم بیرون گشتیم با حسن اونم بردیم خرید Geminiبا خریدن میوه هم آشناش کردیم وعصری با هم خداحافظی کردیم همراه رفتن خورشید به خونش منم رفتم پادگان و حسن هم رفت خونشون .رفتم پادگان آخ شام سوپ جو داشتیم آ هــــــــه.کاشکی خونه حسن می موندم ...شوخی کردم .

دیگه خاطره بسه اینقدر زیاد شد که دیگه حال ندارم دیگه خاطره هام یادم رفت.

پیام بازرگانی::

تن من لوشه ی فقر است خودم زندانی زورم

کجا دلم خواست حقیقت کرده مجبورم

 

خلاصه روز در خت کاری هم گذشت و کم کم داشت بوی مرخصی عید می رسید

واسه همین مرخصی عید پوست ما رو کندن. ما رو یک شب به خواب نگهبان گشتی گذاشتن تا بهمون ده روز مرخصی بدن. قرار شد که پنجم بهمون مرخصی بدن اما بیات فرمانده گردان ما باز گند زد.اومد تا هفتم واسمون جیره ریخت بدون اینکه بهمون اطلاع بده .خودش هم سوم جیم فنک(اصطلاح جیم شدن در خدمت) زد.ما هم از لج تمام درختایی که به دستور اون کاشته بودیم همین که رفت رفتیم و پاشون نفت ریختیم و خاک هم ریختیم روش تا کسی نفهمه وخلاصه تا هفتم صبح ما اونجا تلپ بودیم . آقا یعنی ما بودیم که رفتیم مرخصی همین که از اون پادگان زدیم بیرون من رفتم محلات پیش عموم که تازه از کربلا برگشته بود .آقا ما هم اون چند روز رو با عموم خوش گذروندیم اون که شیفت بود .آخه عموم پرستارهستش ولی وقتی تو خونه بود یا با هم فیلم می دیدیم یا حرف می زدیم یا اینکه می رفتیم فوتبال و...خلاصه تموم فیلم هایی رو که در طول زندگیم ندیده بودم اونجا دیدم خلاصه دیگه نه من حوصله دارم نه شما تازه مانیتور داره جلو چشام پرپر می زنه . مهم الآنه که تو خونم و بعد از خدمت به مملکت در حال خدمت به خانواده ام

خوب دیگه اینم به نظر کدخداآپ جدیدم بود که به پیشنهاد اون گفته که در مورد خودت باشه بهتره و بچه ها بیشتر دوست دارن . خلاصه کم پیدایی ما رو ببخشید جبران می کنیم .

 

از کدخدا هم ممنونم که در غیبت ما نذاشت که در وبلاگ تخته بشه و هوای وبلاگ رو داشت البته وبلاگ متعلق به خودشه ممنون .

بهترین آرزوها رو براتون دارم

نه ستاره نه سرود لب دریای حسود زیر این طاق کبود جز خدا هیشکی نبود

یاعلی .....

                                                                                      *** همسایه دیوار به دیوار ***

                                                                       ۲۲/۱/۱۳۸۷


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 7:18  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 
 

ما می توانیم ...

انرژی هسته ای و ضرورت های زمانه

جمهوری اسلامی ایران امروز 20 فروردین( 9 آوریل) از طریق افتتاح پروژه راه اندازی دومین مجموعه جدید سانتریفیوژهای تاسیسات هسته ای نطنز با ورود به مرحله صنعتی غنی سازی اورانیوم به بزرگترین دستاورد علمی تاریخ خود دست یافت.

این مرحله که یکی از پیچیده ترین مراحل فنی در صنعت هسته ای به شمار می آید؛ ایران را قادر خواهد کرد تا سوخت مورد نیاز نیروگاه های خود را بدون تکیه به کمک های خارجی تامین کند. دستیابی ایران به این نوع فناوری با وجود محاصره شدید اقتصادی غرب نشانه اراده ملت بزرگ ایران برای رسیدن به قله های پیشرفت علمی است که در نهایت استقلال ملی ایران را تضمین خواهد کرد.سال گذشته نيز درست در چنين روزهايي بود كه اعلام شد با پایداری مردم و دولت و تلاش و مجاهدت دانشمندان ایرانی، سرانجام ایران موفق شد به چرخه كامل سوخت هسته ای برسد و به عنوان هشتمین كشور جهان به باشگاه هسته ای جهان بپیوندد. اعلام این خبر مسرت بخش در شرایطی كه قدرت های جهانی فشارهای زیادی را در جهت عدم دستیابی ایران به فناوری هسته ای وارد می كردند، دل هر ایرانی را شاد كرد و حس غرور و افتخار ملی را در بین مردم افزایش داد.

دستیابی ایران به چرخه سوخت به این معنی است كه ایران توانسته است مراحل استخراج سنگ اورانیوم، تبدیل سنگ به كیك زرد، تبدیل كیك زرد به هگزا فلوراید اورانیوم یا همان UF6، انجام عملیات غنی سازی روی UF6 و خالی كردن فلور آن و تهیه اكسید اورانیوم غنی شده، تبدیل اكسید اورانیوم غنی شده به قرص هایی با عرض هشت دهم و طول یك سانتی متر كه این قرص در درون غلاف زیركنیوم قرار می گیرد و میله های سوخت را تشكیل می دهد را با موفقیت به پایان برساند.

فناوري هسته اي كه فقط در انحصار چند كشور خاص می باشد دارای مزایای بیشماری است كه با توجه به اهمیت و لزوم بهره برداری از انرژی هسته ای در حال حاضر و آینده، كشورهای دارای این فناوری تلاش گسترده ای را برای حفظ انحصار آن و جلوگیری از دستیابی ایران به این فناوری به كار بستند ولی در نهایت دانشمندان ایرانی ثابت كردند كه ذهن خلاق ایرانی معجزه می كند و كارشكنی های قدرت های استكباری هم نمی تواند مانع عزم و اراده ملت ایران شود.

یكی از سوالاتی كه معمولا از سوی مردم مطرح می شود، این است كه لزوم دستیابی به این فناوری چیست و آیا با توجه به فشارها و تهدیدهایی كه از سوی دشمنان ایران مطرح می شود، پافشاری برای دستیابی به این فناوری توجیه عقلانی دارد یا نه؟ در پاسخ به این سوال می توان گفت: علاوه بر مزایای گوناگون اقتصادی، علمی، زیست محیطی، پزشكی، تامین انرژی و... كه استفاده از انرژی هسته ای به همراه دارد، در حال حاضر شرایط نظام بین الملل به گونه ای است كه برای حفظ و ارتقای موقعیت خود استفاده از علوم استراتژیكی مانند فناوری هسته ای، اجتناب ناپذیر است.

در حقیقت بعد از حوادث یازده سپتامبر فضای جهان به شدت امنیتی شده و با مطرح شدن انواع تهدیدات جدید، اكثر قدرت ها به دنبال تجهیز خود در مقابل این تهدیدات می باشند. با توجه به موقعیت منحصر به فرد كشور ما در منطقه و جهان و همچنین اهداف بلند مدت نظام، كه براساس چشم انداز ۲۰ ساله كه با هدف تبدیل شدن به برترین قدرت در سطح منطقه و همچنین تبدیل ایران به یك قطب پیشرو در زمینه علمی، اقتصادی و فرهنگی می باشد، دستیابی و بهره برداری از انرژی هسته ای به عنوان یكی از علوم پیچیده و استراتژیك اجتناب ناپذیر می باشد.

از سوی دیگر در دنیای كنونی مفهوم امنیت تغییر یافته است و كشورهایی كه می خواهند در قرن ۲۱ به عنوان پایگاه قدرت مطرح شوند، دستیابی به نظام دفاعی و اقتصادی مبتنی بر تكنولوژی های برتر را كه بر محور قدرت نرم افزاری قرار دارد به عنوان مهم ترین كانال امنیتی برای خود جست وجو می كنند.

در حقیقت بهره برداری از انرژی هسته ای می تواند به عنوان كلیدی برای دستیابی به دیگر اهداف استراتژیك مورد استفاده قرار گیرد. همچنین با توجه به تهدیداتی كه از سوی دشمنانی مانند اسراییل و زرادخانه های مخفی این رژیم و همچنین دشمنان فرا منطقه ای، در مورد ایران مطرح می باشد، با ارتقای موقعیت و وجهه كشورمان، دستیابی و بهره برداری از انرژی هسته ای حتی در مقیاس صلح آمیز آن تا حدودی موجب ظهور موازنه قدرت و یا بازدارندگی و در نتیجه تغییر و تعدیل تهدیدات منطقه ای و فرامنطقه ای می شود.

از سوی دیگر شواهد موجود نشانگر آن است كه رقابت جدیدی بر سر توسعه تسلیحات هسته ای در حال شكل گیری است و برخلاف آنچه تا پیش از این اعلام می شد كه این سلاح ها فقط جنبه بازدارندگی خواهند داشت، در حال حاضر كشورهای دارنده این تسلیحات، آشكارا دیگر كشورها را به حملات اتمی تهدید می كنند كه برای مثال می توان به طرح دكترین جدید شیراك اشاره كرد. همچنین تصویب تولید نسل های جدیدی از تسلیحات هسته ای از سوی كنگره امریكا، توسعه مخفیانه تسلیحات رژیم صهیونیستی و یا قراردادهای همكاری بین هند و امریكا نمونه های خوبی برای نشان دادن اهمیت این موضوع هستند.

همچنین عواملی مانند رو به اتمام بودن منابع سوخت فسیلی، بی ثباتی در بازار نفت و گاز، افزایش بی سابقه تقاضا برای انرژی به دلیل نیاز و وابستگی اقتصادهای رو به رشد كشورهایی مانند چین، افزایش قیمت نفت و از همه مهم تر نداشتن تصور روشنی از شرایط بازار نفت و انرژی در آینده به دلیل سیاست های تهاجمی و یكجانبه گرایانه امریكا در كانون اصلی نفت جهان یعنی خاورمیانه، موجب شده است كه كشورها برای حفظ امنیت و منابع خود رقابت گسترده ای را برای تامین انرژی مورد نیاز خود شروع كنند.

عواملی مانند رو به اتمام بودن منابع سوخت فسیلی، بی ثباتی در بازار نفت و گاز، افزایش بی سابقه تقاضا برای انرژی به دلیل نیاز و وابستگی اقتصادهای رو به رشد كشورهایی مانند چین، افزایش قیمت نفت و از همه مهم تر نداشتن تصور روشنی از شرایط بازار نفت و انرژی در آینده به دلیل سیاست های تهاجمی و یكجانبه گرایانه امریكا در كانون اصلی نفت جهان یعنی خاورمیانه، موجب شده است كه كشورها برای حفظ امنیت و منابع خود رقابت گسترده ای را برای تامین انرژی مورد نیاز خود شروع كنند.

برای مثال می توان به قراردادهای بلند مدت چین با روسیه برای تامین منابع انرژی خود از این كشور و همچنین تمایل هند و پاكستان برای انتقال گاز ایران به این كشورها اشاره كرد. همچنین با توجه به وابستگی شدید كشورهای اروپایی به گاز روسیه، این كشورها تلاش گسترده ای را برای تنوع بخشیدن به منابع تامین و كاهش وابستگی خود به كار بسته اند.

در چنین شرایطی كشورهای هسته ای نیز برای حفظ برتری خود در صحنه بین الملل و همچنین انحصار تكنولوژی و منابع اورانیوم، به انعقاد قراردادهای تعهدآور مختلفی رو آورده اند. در حقیقت این كشورها با آگاهی از شرایط بازار انرژی و افزایش نیاز كشورها در استفاده از انرژی هسته ای، در صددند با حفظ انحصار منابع این انرژی ارزشمند موقعیت خود را در نظام بین الملل حفظ كنند.

با توجه به عدم تناسب در عرضه و تقاضای اورانیوم خام و همچنین با توجه به این كه كانی های اورانیوم عمدتا در كشورهای كانادا، قزاقستان، استرالیا، نامبیا، نیجریه و آفریقای جنوبی متمركز هستند و از سوی دیگر عدم تناسب در عرضه و تقاضای این ماده خام موجب شده است با افزایش تقاضا برای ماده خام اورانیوم، قیمت آن در دو سال اخیر بیش از دو برابر افزایش یابد.

در چنین شرایطی طبیعی است كه كشورهای پیشرو به سادگی فضا را برای دیگر كشورها باز نمی كنند و تلاش می كنند برای حفظ برتری خود اقدام به قراردادهای تعهدآور در جهت در اختیار گرفتن این ماده ارزشمند نمایند. قرارداد امریكا با نامبیا، قرارداد خرید اورانیوم چین از استرالیا و تلاش روسیه برای ایجاد یك مركز جهانی در جهت انجام چرخه سوخت از نمونه های بارز این جریان محسوب می شوند.

در چنین شرایطی با توجه به رقابت های گسترده ای كه بر سر بهره برداری و در اختیار داشتن منابع انرژی هسته ای در جهان وجود دارد، اهمیت دستیابی ایران به چرخه كامل سوخت هسته ای و پیوستن به باشگاه هسته ای جهان، بیشتر مشخص و دستیابی و استفاده از این علم پیشرفته و حساس به عنوان یكی از موثرترین عوامل پیشرفت یك كشور محسوب می شود.

باآگاهی از اهمیت انرژی هسته ای در قرن ۲۱ و با در نظر گرفتن موقعیت و جایگاه كنونی ایران به عنوان هشتمین كشور جهان، عقب نشینی در برابر خواست قدرت های زورگو مبنی بر محروم كردن ملت ایران از این موضوع هیچ توجیه عقلانی ندارد و در صورت پایداری مردم و دولتمردان ایرانی در نهایت قدرت های استكباری مجبور هستند ادبیات و لحن خود را در مورد ایران تغییر داده و ایران را نیز به عنوان یكی از قدرت های هسته ای قبول كنند. با توجه به تاكید ایران بر استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای، ایران به عنوان الگویی در جهان تبدیل خواهد شد كه با بهره برداری صلح آمیز از انرژی هسته ای، صلح و امنیت را برای خود، منطقه و دیگر كشورهای اسلامی به ارمغان خواهد آورد.



اینم یه شوخی  ::

شعارهاي جديد انرژي هسته اي: انرژي هسته اي آزاد بايد گردد!  آمريكا در چه فكريه... ايران پر از هسته‌ايه! واي اگر انرژي هسته اي حق مسلم ماست!  تا خون در رگ ماست... انرژي هسته اي حق مسلم ماست!  عقاب آسيا كيه؟ ... انرژي هسته ايه!  ما انرژي هسته اي ميخوايم ، يالا يالا ، حالا واي واي ، واي واي واي واي

فناوری نیروی هسته ای و پیروزی غرورآفرین دانشمندان ایرانی در زمینه بهره برداری صلح آمیز از انرژی هسته ای رو بی خیال..... خودت چطوری؟؟!!!


ادامه مطلب هم  واسه کسی که سر در نیاورد  که هسته ای چیه  بخونید  واسه اطلاعات عمومی خوبه

یا علی...

 

                                                                                      همسایه دیوار به دیوار

                                                                                         ۲۰/۱/۱۳۸۷

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 6:45  توسط *** همسایه دیوار به دیوار*** 

 

                   بسم الله ارحمن  الرحیم

 

 

 

 

در اینه زمان تو را می بینم  ...

 

 

آسمان مدینه امروز غمبار تر از همیشه است. تاریخ یک بار دیگر به روزهای پایانی صفر رسیده  روزهای که چشمهای تماشا از زیارت آفتاب

 

مدینه محروم شد  روزهای که یاد آور بغض جاودان رحلت پیامبر ( ص ) و شهادت سبط اکبر و فرزند غریب او در خاک خراسان است

 

امروز بغضهای مدینه سنگین تر است و تلخ تر ...

 

شهادت حضرت  محمد ( ص) و سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی (ع )  و خورشید روشنایی ایران  که  هر چه داریم از  بزرگواری و لطف

 

اوست حضرت امام رضا( ع )  بر تمام  دوستان  عزیز  محله با صفا و همه  مسلمانان ایران زمین تسلیت باد .

 

از خداوند بزرگ و منان  خواستاریم که  در سال جدید که کم کم داره  بوی  بهارش از راه میرسه  ما رو یک لحظه از راه این  عزیزان دور نکنه

 

خدایا  به غربت  شاه خراسان  تو رو قسم می دیم که فرج  نور و عدالت حضرت  مهدی موعود ( عج ) رو هر چه زودتر برسان ... آمین

 

 

 

شب که برسد ستاره بر می گردد

 

     این رفته . به یک اشاره بر می گردد

 

                دل مثل کبوتر حرم می ماند

 

                           هر جا برود دوباره بر می گردد

 

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ 

 

**ای کاش به آفتاب مهمان باشیم **

 

                                 **در حلقه خاتم  رسولان باشیم**

 

                                                        **ای کاش  که در خیل شهیدان رخش**

 

                                                        **سلمان که نمی شود . مسلمان باشیم * *

 

 

 

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ 

 

                 ψψ  آن که که تو را شناخت جان را چه کند  ψψ

 

             ψψ فرزند  عیال و خانمان را چه کند ψψ

 

             ψψ  دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی ψψ

 

         ψψ دیوانه تو هر دوجهان را چه کند ψψ

 

.....................

 

خوب به اخر  اپ امروز رسیدیم  ....

 

می خواهم بگم  که امیدورا  که سالم و سلامت باشید 

 

و همچنین  امیدورا که همیشه هم ما رو از لطف خودتون بی نسیب نکنید ..

 

 

 

نه ستاره  ....... نه سرود .... لب دریای حسود ....

 

                            زیر این طاق کبود ....  

 

 

               جز خدا هیچکی نبود ... 

 

 

            یا علی....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت 13:48  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 
 
سلام .... البته بگم یه سلام مخصوص به تمام همسایه های عزیز و گرامی خودم ....اینم بگگم که  خدایی دوست داشتم باشم ولی نمی تونم انشاالله که  تموم میشه این گرفتاریها و میام ..... 
 
راستی باید یه تشکر  از کدخدا جون کنم که واقعلا شرمنده کرده ما رو  و ما همچنان در عرق شرمندگی داریم دست و پا میزنیم
 
خدا خودش هرچی که میخواهد بهش عنایت بکنه ما که همچنان   چاکرش هستم ......
 
همچنین شرمنمده حسن هم شدیم آقا به حسن بگید  خبر بدید ما که وقت دیدن اون رو هم نداشتیم  ....... ولی انشاالله  قول می دم   که برم سراغش  .....
 
هر چی فکر کردم که چیکار کنم و چه آپی بزنم فکر کردم فکر کردم  ولی تا هیچ کجا قدر نداد آخرش گفتیم چی بهتر از فرا رسیدن این ایام عزیز و پرشکوه ....اونم  ایام  دهه فجر
 
پس امروز رو اختصاص میدیدم به دهه فجر
 
 
فجر آفرینان فجرتان مبارک
 
فرا رسیدن دهه فجر انقلاب اسلامی و سالروز به ثمر نشستن نهال انقلاب شکوهمند اسلامی همراه با سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی و تقارن ان با انقلاب جاوید عاشورا بر رهپویان راه ولایت مبارک باد


از هفدهم تا 22 بهمن 57، ایران یکی از دوره های استثنایی تاریخ سیاسی جهان را گذرانید. در این ایام، دو دولت در یک مرکز و بدون هیچ گونه مرزبندی مواجه بودند. دولتی که پشتوانه و عامل مشروعیت خود را از دست داده و از قدرت نظامی محروم گشته و با انقلابی عظیم روبرو بود. و دولتی دیگر متکی به رهبری انقلاب توده های میلیونی مردم که به جای قدرت نظامی، تنها به ارتش مردم وابستگی داشت. با وسعت یافتن دامنه های انقلاب، قرار بر این شد که سران ارتش پهلوی، دست به کودتا زده و با به دست گرفتن قدرت، انقلاب مردمی را سرکوب سازند. از این رو از ساعت چهار بعداز ظهر روز 21 بهمن 57، حکومت نظامی اعلام شد.

پس از اعلان حکومت نظامی، حضرت امام خمینی (ره) اعلام کرد که مردم به حکومت نظامی اعتنایی نکنند. مردم نیز همچنان به یورش خود به مراکز دولتی و نظامی و انتظامی ادامه دادند و تقریباً تمام این مراکز با اندک درگیری و مقاومت، تسخیر شد و به دست مردم افتاد. این درگیری ها در روز بعد نیز به شدت ادامه یافت و در این روز هزاران زن و مرد و پیر و جوان، هر یک به اندازه توان خود برای سرنگونی نهایی رژیم ظلم و جور، کوشش کردند. آنها با سنگربندی در خیابان ها، سینه سپر کردن در برابر تانک ها و با فداکاری و جانفشانی، انقلاب را به پیروزی رساندند. نه فقط در تهران، بلکه در تمامی شهرهای ایران، درگیری مردم با بقایای رژیم شاه جریان داشت. هنگامی که خبر حرکت نیروهای نظامی از شهرهای مختلف ایران به سمت تهران برای سرکوب قیام مردم پخش شد، مردم شهرهای مسیر به درگیری با نیروهای نظامی پرداختند و با بستن راه، مانع حرمت آنها به سمت تهران شدند. برخی از فرماندهان رده بالای ارتش در این درگیری ها به دست مردم کشته شدند تا سرانجام، ارتش، بی طرفی خود را اعلام کرد.

روز سرنوشت فرا رسید و در 22 بهمن 1357، نظام پوسیده ستمشاهی فرو ریخت و ریشه های فاسد دودمان سیاه پهلوی از این کشور اسلامی کنده شد. مبارزه پانزده ساله ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی (ره) به ثمر رسید و با سرنگونی نظام 2500 ساله شاهنشاهی، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران پیروز گردید.

 

سال 1357 سال سرنوشت

 

سال 1357 ه . ش . در حالي آغاز شد كه صداي مهيب انفجار خشم مردم   كه از نوزدهم دي ماه 1356 ه . ش در قم آغاز شده بود از تبريز يزد ، جهرم ، كازرون ، تهران ، اصفهان ، شيراز ، مشهد ، رفسنجان ، همدان ، نجف آباد و ساير شهرهاي ايران به گوش شاه و آمريكا مي رسيد. امام با آنكه از ايران دور بودند حوادث انقلاب را روز بروز هدايت مي كردند. پيامها و اعلاميه ها و مصاحبه هاي امام پي در پي از نجف مي رسيد و بلافاصله به صورتهاي مختلف اعلاميه و نوار تكثير مي شد و در اختيار قرار مردم مي گرفت. امام، مردم را به سرنگوني رژيم شاه دعوت مي كردند و از توطئه هايي كه ممكن بود انقلاب را به انحراف بكشاند، آگاه مي ساختند

ماه رمضان سال 1357

روز عيد فطر مردم در بسياري از شهرهاي ايران پس از نماز باشكوه عيد عليه رژيم تظاهرات كردند. در اين ميان با شكوه تر از همه، تظاهرات عظيم ميليوني مردم تهران بود كه از صبح تا ساعت 4 بعداز ظهر ادامه داشت و از نظر كثرت جمعيت و وحدت كلمه مردم و مخالفت صريح با شاه تا آن زمان بي نظير بود و رژيم را به شدت وحشت زده كرد.
روز پنجشنبه 16 شهريور شاهد حضور يكپارچه زنان مسلمان بوديم كه با پوشش اسلامي و شعارهاي پر شور و كوبنده خود شكوه و معناي خاصي به تظاهرات داده بودند. حضور زنان در راهپيمايي نشانه آن بود كه
رژيم شاه در همه كوششهايي كه براي جدا ساختن آنان از دين و روحانيت كرده بود شكست خورده و از جمله شعارهاي مردم در اين تظاهرات شعار « استقلال آزاداي جمهوري اسلامي » و «  الله اكبر خميني رهبر » بود. مردم هنگام عبور از كنار كاميون هاي ارتشي به سوي آنها گل پرتاب مي كردند و فرياد مي زدند:
« برادر ارتشي چرا برادر كشي » اين شعار، رژيم را كه مي خواست از ارتش براي سركوبي ملت استفاده كند سخت عصباني مي كرد.

17شهريور
در راهپيمايي روز پنجشنبه 16 شهريور مردم اعلام  كردند كه فردا صبح دوباره از ميدان شهدا حركت  خواهند كرد. در نخستين ساعات صبح روز جمعه  هفدهم شهريور راديو اعلاميه دولت را كه خبر از  برقراري حكومت نظامي  در تهران و يازده شهر  ديگر ايران مي داد،

با لحني تهديد آميز به تكرار قرائت كرد و از مردم خواست كه در خيابانها و معابر اجتماع نكنند و به خانه هاي خود بازگردند، اما مردم تهران در آن روز در برابر گلوله هاي دژخيمان ايستادند و فرياد الله اكبر خميني رهبر و مرگ بر شاه سردادند. مزدوران شاه زنان و مردان مسلمان و دلير را به گلوله بستند. هيچ كس به درستي نمي داند كه در آن روز چند هزار نفر از مردم تهران به شهادت رسيدند آنقدر مسلم بود كه از صبح تا عصر محلات جنوبي تهران پر از كاميونهاي نيروهاي مسلح شاه و آكنده از صداي رگبار تير و آمبولانسها و بيمارستانها نيز مملو از شهيدان و مجروحان بود. تعداد زيادي از زنان و دختران جوان نيز درميان شهيدان وجود داشتند و چادرهاي سياهشان به خون پيكرشان آغشته بود.

هفده شهريور و روز تجلي ايمان و اراده ملت و روز حماسه و فداكاري و روز افتخار اسلام و مسلمين شد و به صورت نقطه عطفي در تاريخ انقلاب درآمد.

آغاز ماه محرم

ماه محرم نزديك بود و همه ميدانستند كه با طلوع اين ماه خيزش و جهش جديدي در انقلاب پيدا خواهد شد .
امام خميني چكيده فرهنگ اسلامي  و جامعه شناس واقعي جامعه ايران بودند ، ظرفيت انقلاب محرم را خوب ميشناختند .
اين بود كه چند روز قبل از ماه محرم با پيامي فصيح كه از آن عطر كلام حق به مشام ميرسيد ، دلها را متوجه
 كربلاي حسيني كردند و فرمودند : 
با حلول ماه محرم ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد . ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد .
ماهي كه قدرت حق باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله را بر جبهه ستمكاران و حكومتهاي شيطاني زد .
ماهي كه به نسلها در طول تاريخ راه پيروزي خون بر سر نيزه را اموخت . ماهي كه شكست
ابرقدرتها را در مقابل كلمه حق به ثبت رسند .
ماهي كه امام مسلمين راه مبارزه با ستمكاران را  به ما آموخت

 راهپيمايی تاسوعا و عاشورا

نهضت امام خميني از آغاز متكي و مبتني بر نهضت   امام حسين عليه السلام بود.   واقعه 15 خرداد سال 1342 هجري شمسي در  ماه محرم و دو روز پس از عاشورا واقع شده بود.   اين بار هم تاسوعاو عاشوراي ديگري پس از  15   سال فرا رسيده و ملت آماده بود تا با شعار كل يوم   عاشورا و كل ارض كربلا- حماسه عاشورا   را بار ديگر در برابر يزيد زمان تكرار كند

اعلام تشكيل شوراي انقلاب

روز 23 دي ماه در اجتماع عظيمي كه مردم به مناسبت گشايش دانشگاه تهران برپا كرده بودند، پيامي از امام خميني قرائت شد كه در آن رسماً تشكيل شوراي انقلاب اعلام شده بود. در قسمتي از اين پيام آمده بود:

به موجب حق شرعي و بر اساس اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اينجانب ابراز شده است در جهت تحقق اهداف اسلامي ملت شورايي به نام شوراي انقلاب اسلامي مركب از افراد با صلاحيت و مسلمان و متعهدم مورد وثوق موقتاً تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد. اين شورا موظف به امور معين و مشخصي شده است كه از آن جمله مأموريت دارد تا شرايط تأسيس دولت انتقالي را مورد بررسي و مطالعه قرار دهد و مقدمات اوليه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولين فرصت كه مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفي و شروع به كار خواهد نمود.

اين نخستين بار بود كه رسماً از سوي رهبر انقلاب تشكيلات و برنامه هاي آينده حكومت اسلامي اعلام مي شد. اين خبر در داخل و خارج از كشور انعكاس وسيعي يافت و به مردم كه پيروزي را نزديك مي ديدند، دلگرمي بيشتري بخشيد و در كنار مبارزات ويرانگر، نشانه هاي حركتي سازنده را براي آينده انقلاب آشكار كرد.

فرار شاه  

نزديك به ده روز پس از نخست وزيري بختيار، شاه با تشكيل شوراي سلطنت در 26 ديماه 57 از كشور خارج شد. فرار شاه نخستين قدم درراه پيروزي بود . مردم توانسته بودند طاغوت پر نخوت زمانه را كه 37 سال غاصبانه و به زوربر مال آنها حكومت كرده بود مجبور به فرار كنند. شادي و شعف مردم پس از شنيدن خبر در رفتن شاه ديدني بود و خاطره آن روز هرگز از ذهن ملت فراموش نمي شود.

بازگشت امام خمينی به وطن

سرانجام صبح روز 12 بهمن 1357 بود كه رهبر انقلاب به روي پله هاي هواپيما ظاهر گرديدند. جمعيت انبوهي كه به استقبال رهبر خود رفته بودند در فرودگاه و در طول مسير آن تا بهشت زهرا در طرفين خيابان ساعتها به انتظار نشسته بودند تا حتي يك لحظه از نزديك چهره نوراني  رهبر دور از وطن خويش را ببينند. همه شهر گلباران و چراغاني بود. خنده از لبهاي هيچكس دور نمي شد. ميليونها انسان كه از سراسر ايران براي ديدار امام خميني (ره) به تهران آمده بودند در انتظار بودند عده اي نيز در شهرستانها (بنا به قول كاركنان راديو تلويزيون) تا جريان را مستقيماً از تلويزيون تماشا كنند دقيقه شماري مي كردند. در فرودگاه عده اي از علما و ياران ديرين امام خميني (ره) به استقبلال آمده بودند امام خميني (ره) قصد داشتند ابتدا در دانشگاه تهران چند دقيقه صحبت كنند، اما فشار جمعيت به حدي بود كه اين كار غير ممكن مي نمود، لذا مستقيماً به بهشت زهرا تغيير مسير دادند و اين خود نمايانگر احترام و ارزشي است كه امام خميني (ره) قلباً به شهيدان و راه آنها دارند كه به جاي رفتن به هر محل ديگر بهشت زهرا را پس از 15 سال دوري از وطن جهت سخنراني انتخاب مي كنند. مقصد امام خميني (ره) در بهشت زهرا مزار شهداي گلگون كفن 17 شهريور بود

اعلام تشکيل دولت موقت       

امام پس از بازگشت از بهشت زهرا در يك اقامتگاه ساده در جنوب شهر منزل
 گزيدند. پس از ورود امام سيل جمعيت بي وقفه براي ديدار امام در جريان بود.
مردم اندك اندك با مقدماتي كه براي ورود امام و استقبال از ايشان ترتيب
داده بودند آمادگي تشكيلاتي پيدا مي كردند.
در آن روزها يعني از 15 تا 22 بهمن در كشور دو دولت وجود داشت،
 يكي دولت موقت انقلاب اسلامي كه مشروعيت و قانوني بودن خود
را از حكم امام بدست آورده و مورد تأييد همه ملت بود و ديگري دولت بختيار
 كه مردم و كارمندان انقلابي ادارات حتي اجازه نداده بودند
وزيران كابينه او به داخل ساختمان وزارتخانه ها وارد شوند

واقعه نيروی هوايی

مردم دسته دسته به ديدن امام مي رفتند. ايران يكپارچه در جوش و خروش بود. همه چيز خبر از يك تحول سريع قريب الوقوع مي داد
روز جمعه 22 بهمن شب هنگام ناگهان صداي الله اكبر مردم از بامها برخاست. خبر رسيد كه لشگر گارد شاهنشاهي به تعدادي از افراد نيروي هوايي كه به انقلاب پيوسته اند حمله و تيراندازي كرده است. مردم از همه جا به طرف پادگان نيروي هوايي شتافتند.
درگيري و اجتماع مردم تا صبح به طول انجاميد. افراد نيروي هوايي با مشاهده امت حزب الله جان بر كف درهاي پادگان را به روي مردم گشودند درهاي اسلحه خانه شكسته شد و مردم مسلح شدند

اعلام حکومت نظامی

با مسلح شدن مردم، شهر به حالت جنگي درآمد. ساعت 2 بعد از ظهر روز شنبه  21 بهمن راديو كه در اشغال نظاميان بود اعلام كرد كه از ساعت 4 بعد از ظهر حكومت نظامي برقرار است و احدي حق عبور و حضور در معابر را ندارد. معلوم بود كه آمريكا مي خواهد آخرين حربه خود را بكار برد. ساعتهاي تعيين سرنوشت فرا رسيده بود.همه منتظر بودند ببينند امام در برابر اين تهديد جدي چه عكس العملي نشان مي دهداندكي قبل از آغاز حكومت نظامي اعلاميه امام كه در آن  حكومت نظامي را لغو كرده بود
 در شهر دست به دست و دهان به دهان منتشر شد. امام فرموده بودند: اعلاميه امروز حكومت نظامي خدعه و خلاف شرع است و مردم به هيچ وجه به آن  اعتنا نكنند. برادران و خواهران عزيزم هراس به دل خود راه ندهيد كه به خواست خداوند تعالي حق پيروز است ....
مردم يك پارچه به خيابانها آمدند ، جمعيت در همه جا موج ميزد ، حكومت نظامي شكست خورد و درگيري بين مردمي كه مسلح شده بودند و نيروهايي كه از ارتش به مردم پيوسته بودند با تانكها و قواي گارد و بعضي مراكز نظامي و كلانتريها اغاز شد

22بهمن

ا نقلاب اسلامي ايران در بيست و دوم بهمن ماه هزار و سيصد و پنجاه و هفت به پيروزي رسيد و مردم انقلابي، اداره حكومت كشور را به دست گرفتند. پس از پيروزي انقلاب، ايران از نظر اوضاع و احوال داخلي عرصه حوادث تاريخي و مهم بي شمار و از نظر مسائل بين المللي كانون توجه سياستمداران و عموم مردم جهان شداين انقلاب نهضت مستقلي بود و با تأثيري كه بر مستضعفان و مخصوصاً مسلمانان جهان بجا نهاده بود كاخهاي مستكبران را به لرزه افكنده بود به همين جهت از آغاز، آماج دشمني و توطئه ابرقدرتها شد. در سالهاي پس از پيروزي انقلاب كميت و كيفيت حوادث كشور به اندازه اي فراوان و مهم بوده است كه سالهاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي سال 1357 در مقايسه با آن بسيار آرام و كم حادثه است

 

ادامه مطلب هم یه سری بزنید

یا علی...



ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 11:54  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 
 
 
          
                     
                         
                                  
                                         
                                                   
                                                       
سلام ......                                        
 
 
اومدم  بگم ..... البته به قول بعضی از بچه ها دیگه حرفی واسه گفتن نمونده ولی این دم عیدی  اومدم که شاید بخشید بشم ........ البته بگم ها عرق شرم بر پیشونی ما نقش بسته همینجوری هم نیومدیم راستش رو بخواهید ..... کاره دیگه دردسره دیگه زندگیه دیگه یه بلاهایی سر ادم میاره همین جوری  انگششت به دهن می مونیم خودمون .....
 
خولاصه اومدم بگم که عید بر  هه شما مبارک  این عید رو بهانه ای قرار دادم واسه آپ ردون و  آشتی دوباره  ...البته خبر دارید که از این طرف و اون طرف سرو کلمون پیدایش می کنه راستشو بخواهی شاید  اومدیم شهر همه شما بچه ها ....  کی میدون ولی فعلا مهمون  یه پنج شنبه جمعه  داش حسن  هستیم .....
 
خوب دیگه باز زیادی شد از همه بچه ها  ممنونم که تحمل کردید ما رو هستم ولی یه کم کمتر  خولاصه به بزرگواری خودوتن ببخشید اشنالله به زودی زود استوار تر زا همیشه میام
بگم که محله رو از دست ندید که دیگه پیدا نمیشه ها....
 
 
جا داره همینجا از دوست بسیار عزیزم کدخدا که واقعلا سرش شلوغه ولی تلاش میکنه واسه وب خدایی که چاکرشیم .... انشالله که بتونم جبران کنم ......
 
راستی از هموتن ممنونم که هوای کدخدای ما رو داشتین  ....مرسی مرسی قروبن همه برم
 
باز هم بگم  عیدتان مبارک ....
 
بگم که برای تک تکتون دامر ها این میوه کزایی رو دور زا من دارین حال میکنید ها دارم براوتن
 
به موقعه خودش نگران نباشید
 
 
یا علی....
 
 
 
غدير و شهر آرزوها کوفه ؟؟؟!!!

یا لطیف

    مگر غدیر همان روزی نیست که دین کامل می گردد و نعمت بر بشر تمام می شود ؟؟؟مگر غدیر همان روزی نیست که بزرگترین اعیاد را در آن ذکر کرده اند ؟؟؟ و مگر غدیر هنگامه شادباش و تبریک مسلمین بر یکدیگر نیست ؟؟؟

و حالا من مانده ام که چه سری است میان این همه شادباش و آن چیزی که در اعمال این روز عید وارد شده . ازاوقاتی که برای خواندن دعای ندبه وارد شده عید غدیر است . انگاری در همان  ساعات آغازین همان روزی که قرار است از شادی انتخاب مولایمان به  تمامی عالمیان و تمامی تاریخ فخر بفروشیم ، باید گریه کنیم در فراق  فرزندی از سلاله پاک  او . بلکه گریه هم نه ، باید ندبه کنیم .

    نه خیلی هم عجیب نمی نماید .

         الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین

    مگر ولایت مولایمان علی (ع) جز در قلوب محبین و شیعیانش مستقر شده ؟؟ ! ! مگر مردمان آن روزگاران گذاشتند ، آنانی  را که پیامبر در آن روز یکی بعد از دیگری بعنوان ولی و جانشین معرفی کرده بود به ولایت و امامت برسند ؟؟!! تاریخ مگر تو فراموش می کنی که یکی از آن روزهایی که ابلیس فریاد یاس زد و ندبه کرد همین روز غدیر بود ؟؟ !! و خوب به یاد داری که مردمان آن روزها چه جفایی در حق همه تاریخ کردند .

    تو گویی انگاری بعد ازآن روز غدیر لحظه صفر انتظار شد .انتظار چشیدن طعم خوش حکومتی از جنس مولای عشق علی (ع). انگاری غدیر نقطه آغازین صبر برای برقراری حکومت علوی است . انگاری از همان لحظه که پیامبر دستان علی (ع) را شادمان ومسرور بالا می برد ، در آن دورها دستهای مردی را میان مسجد کوفه می دید .انگاری غدیر باید می بود تا کوفه حالا برای ما شهر آرزوهایمان شود . حالا باید صبر کنیم تا آن یار بیاید و به گردش در آن مسجد رویاییمان  و در سایه سار دولت مهدوی  حلقه زنیم و آنگاه  دستان مولایمان  را بالا نگه داریم  تا همه عالمیان  ببنید  که اگر آنروزها آنها که بیعت کردند عهد شکستند  ، روزی تاریخ خواهد دید که دستان فرزند همان مرد به نشان بیعت فشرده می شود .

    اما یادمان نرود که آنروزها همه بیعت کردند و دست مولای عشق را فشردند . نکند امروز ما هم از جنس همان مردمان باشیم و همانگونه دستهای مولایمان را بفشاریم و بعد عهد بشکنیم .

اما ای دل یادت نرود ...

    غدیر ایستکاه اول و آخر مسیر کربلاست و اینجا همانجایی است که باید تصمیم بگیری که خواهی ماند یا خواهی رفت و هرکه در غدیر علوی شد ، آنگاه به خیل مردان حسین (ع) پیوست .

ای دل باز یادت بماند  ...

     اگر در غدیر هر روزه دلت با آن موعود منتظرعهد ببندی ، باید با خیل مردان آخرالزمانی حسین همراه شوی که مردان امروز اردوگاه حسین کسانی نیستند جز یاران آخرالزمانی حضرت در خیمگاه سبز مهدی موعود ( عج ) .

و جعلنا من المتمسکین بولایه المرتضویه

 

                            

....................................................

اين هم عيدي ناقابل ما به بچه های محله  با وفای با صفا  . . .




تصوير اول تصوير دوم تصوير سوم


تصوير چهارم jتصوير پنجم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/08ساعت 5:52  توسط *** همسایه دیوار به دیوار*** 

 

خدایا از ته دلم صدات می زنم

 

از ته دلم ازت کمک می خوام

خدایا از ته دلم ازت می خوام امام زمان زودتر بیاد

خدایا می دونم ، می دونم که ما آدما فقط تو گرفتاری هامون، تو غمهامون،اونجایی که میفتیم تو

بن بست و کاری از هیچ آدمی واسه کمک کردن بهمون ساخته نیست میایم سراغ تو که اون بالا هر لحظه مراقب مایی...

می دونم که تو ما آدما یعنی خود من یکی ، لیاقت این همه مهر و محبتت ،این همه کمک و نعمتت رو که بهم دادی ندارم حتی یه ذره...چه برسه به اینکه از یاد تو هم غافل شم دیگه چی دارم بگم ؟حتی روم نمیشه که ازت کمک بخوام...حتی روم نمیشه در خونه تو بزنم ... آخه شرمندم ...از اینکه تو همیشه کمکم می کنی و من ... من چی کار کردم؟؟

ولی نمی تونم تو دلم نگه دارم و هیچی نگم. نمی تونم از کسی که می دونم حتماٌ کمکم می کنه کمک نخوام.نمی تونم بیش تر این تنهایی رو تحمل کنم... نمی تونم بخدا نمی تونم...

خودت می دونی غمم چیه ، می دونی بی امام زمان چه غمی تو دلم نشسته، می دونی هر نفسی که می کشم به امید دیدن اونه

پس تو رو به حق امام حسین(ع) کمکم کن خدایا کمکم کن......

 

دلم هوای تو کرده...
 

دلم هوای تو کرده در این غروب غم انگیز .در این دنیا که تنهایان ندارند همدمی جز تو مهدی جان.

تویی که از هر نفست بوی خوش بهشت به مشام می رسد،تویی که با سایه روشن نگاهت دلم آرام می گیرد،تویی که با قدمهایت گل های نرگس رهروت را گلگون می سازند،تویی که آیینه ی معرفت و مهربانی هستی ، تویی که بهترینی و برای قلب شکسته ی من قشنگترین و زیباترین امیدی .

آری تو بهترینی ،ای جلوه گه طلوع هر غروبی ،ای سرچشمه ی هر آنچه که من در یک قطره ی آن وامانده ام ، ای لاله ی سرخ دشت انتظارم .... آخر بگو...بگو من چگونه بی تو سر کنم زندگی را در این عالم که بی تو از زهر هم تلخ تر است و چگونه بی تابی هایم را پنهان سازم در حالی که یک لحظه، حتی یک لحظه هم یادت از ذهنم نمی رود .هر لحظه و هر جا به امید آنم که تو را برای یک بار هم که شده ببینم ،هر جا را می نگرم شاید تو را ببینم افسوس که جز سیاهی و گناه چیزی در این دنیا نیست مولا... بارها شد که به نقطه ای خیره ماندم و از عمق وجودم گریستم بلکه فقط یک بار و فقط یک بار تو را ببینم افسوس که دلم اسیر صفحه ی سیاه زن

دگیم گشته و اجازه ندارد تو را ببیند .ولی چه کنم که قلبم بی تو بیش از این توان مقاومت ندارد و اگر تو را نبیند روزی می رسد که دیگر دوام نمی آورد و آرام و بی صدا بدون هیچ ناله ای می میرد و تنها یک جمله را تکرار می کند که بارها نیز تکرار کرده و جوابی نشنیده ....آری مهدی جان او تو را صدا می زند و می گرید .از غم هجر تو می گرید ،از بی کسی و غریبی اش می گرید،از اینکه بالاخره به آرزویش دست نیافته می گرید و از غم و غصه ی روزگار می گرید که او را اسیر و زندانی تنی این چنین آفرید و شکوه می کند که چرا ستاره ی آسمانی اش را که در پس ابرهای انتظار پنهان گشته ندیده... دلم می گرید و من زار می زنم و قطرات اشکمان دریایی می سازد و من آرزو می کنم که اگر تو را نبینم در این دریا بمیرم و رها شوم از بی تو بودن....

ناله هایم تا کی ؟ بی قراری هایم تا کی؟صدا زدن و نجوا نشنیدن تا کی؟

نمی دانی بی تو روزگار با من چه ها که نمی کند و چه زجرها که بی تو تحمل نمی کنم....

نمی دانی بی تو بودن برای من چون داری است که خلاصم نمی کند و فقط مرا به آن آویخته اند ولی نمی دانستند که دلم طاقت این درد را ندارد و نمی تواند بی تو تا چندی دوام آورد و می میرد... بی تو می میرد به خدا می میرد در غریبی ،در دنیایی که فریاد می زنی اما از روسیاهی جوابی نمی شنوی و در انتظار دیدن تو.....

دلم را نجات ده مولا ...دلم را نجات ده که دیگر

عمری برایش نمانده... نکند روزی برسی که من نباشم و نه دلم ... شکوه دارم از این دنیا که چرا مولایم را از من جدا ساخت و مرا در انتظار تو رها ساخت.

بار پروردگارا بر دل حقیرم بنگر که بی مهدی چه می کشد،پاسخش ده جانا ،پاسخش ده که جز دیدن مهدی پاسخی ندارد...

 

مام زمانم آخه تو کجایی؟

امام زمان تو کجایی؟                          امام زمان چرا نمیایی؟

امام زمان دلم گرفته                          چرا پس نمی دی جوابی؟

آخه من چی کار کنم که روسیاهم پیش تو و اهلت آقاجون

چی کار کنم دستم کوتاهه واسه بوسیدن خاک کف پات آقاجون

نگاه بکن به حال زارم                         ببین که جز تو کسی رو ندارم

فکرت شده هر روز کارم                  خدا می دونه تویی قرارم

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 14:3  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

 

کراک

دوستهای خوبم سلام.امیدوارم حال همه تون خوب باشه و هیچ وقت مشکلی نداشته باشید. بعد از مدتها تصممیم گرفتم که باز از اون داستانها بزارم .. که بتونیم استفاده کنیم

این داستان واقعی هستش ها ............... شوخی نگیرید ............

خوب  این دستان  هم یکی از داستنهایی هستش که  باید بخونیم چون  خیلی تو جامعه رواج پیدا کرده به امید ریشه کنی آن

من 27 سالمه .داستان رو از جایی شروع میکنم که دوم دبیرستان بودم. توی راه مدرسه با یک پسری آشنا شدم .2 سال از من بزرگتر بود. توی هنرستان ساختمان می خوند .

تا 1 سال اول چیز زیادی بینمون نبود .گاهی می دیدمش بعد از یک مدت فهمیدم خواهرش دوست خواهرمه.چندباری با خواهرم دم خونه شون رفتیم.رابطه مون با نگاههای بچگانه.......ادامه پیدا کرد.تا قبل از دانشگاه شاید 1-2 بار بیشتر بیرون نرفتیم با هم.اما دوره دانشگاه دیگه واسه ما زندگی بود.با هم خوش بودیم.همه جا با هم می رفتیم.هیچ وقت با هیچ دوست یا گروهی همراه نبودیم.همیشه دوتایی کوه سینما و.........بودیم.دورانی بود واقعا که با هیچ کس نداشتم و نخواهم داشت.واقعا دوستش داشتم اون هم همینطور.تو خانواده اش یک کم مشکل داشت .مشکلاتی که خیلی از جوونها دارن.هروقت توخونه حرفش میشد به من پناه می آورد می گفت اگه به خاطر تو نبود معلوم نیست چه کار میکردم.سعی میکردم کمکش کنم.آرومش کنم که با خانواده ش راه بیاد.هیچ پدرمادری بد بچه شو نمی خواد.روزها همینطور میگذشت و ما به هم وابسته تر میشدیم.تصمیم داشتیم همیشه با هم باشیم اما هنوز برای حرف ازدواج زود بود.موانع زیادی داشتیم.اون تک پسر بود و از سربازی معاف شد.این یک مشکل حل شد.دانشگاه هم تموم شد.هر دو سرکار می رفتیم ولی واقعا هنوز واسه هم همون بودیم حدود 8 سال گذشته بود . تا اینکه حرف بین خانواده ها مطرح شد.خانواده من راضی نبودند. میگفتن واسه تو موقعیت های خیلی بهتری هست اما بهر حال قبول کردن.خانواده اون هم میگفتن هنوز زوده اما بعد از چند ماه بالاخره همه چیز تموم شد........احساس میکردم همه دنیا رو دارم دیگه تنها نيستم . بگذریم از حرفهای اون روزها 8 ماه بعد ازدواج کردیم و رفتیم خونه خودمون اوایل واقعا خوش بودیم و هیچ مشکلی نبود تا اینکه یک چیزهایی پیش اومد.

من سرکار میرفتم شبها گاهی زودتر می خوابیدم.اون هم تلویزیون نگاه میکرد.یکبار تازه خواب رفته بودم همینجوری بیدار شدم بیرونو نگاه کردم دیدم نیست پای تلویزیون رفتم دیدم تو آشپزخونه است . یک جورهایی مشکوک بود به روم نیاوردم . تا اینکه باز هم تکرار شد .

یک بار که دیر اومدم خونه دیدم بیحاله خواب آلوده نمی فهمیدم چیه دیگه شک کرده بودم آخه خداییش هیچ وقت هم دروغی بینمون نبود دردسرتون ندم نشستم باهاش صحبت کردم که یک چیزی هست تو به من نمیگی . رفت یک چیزی آورد بهم نشون داد گفتم این چیه؟گفت من هم نمی دونم یکی از دوستهام بهم داده یک جور صمغ درخته داروی گیاهیه مسکنه از قرص که بهتره (آخه یک مدت بود سر مسایل کاری مشکلاتی داشت .گاهی هم قرص خواب می خورد)بهش گفتم تو که نمیدونی این چیه گفت خودم هم که نمیخوام از چاله در بیام بیفتم تو چاه قرار شد دیگه سراغش نره یک مدتی گذشت شاید 1 ماه که دوباره دیدم بهش گفتم باز این چیه؟اون موقع بود که فهمیدم .......

خودش هم نفهمیده با تجویز یک مثلا دوست اعتیاد پیدا کرده بود.شاید اون موقع هم عمق فاجعه رو نفهمیدم.قرار شد کم کم بذاره کنار.به کسی چیزی نگفتم که مسلما بزرگترین اشتباهم همین بود.فکر میکردم خودمون میتونیم حلش کنیم ولی این دوره ترک طولانی شد پیش یک دکتر عمومی رفتیم اما نمیدونست این چیه. تا یکروز من از رادیو شنیدم که در مورد این ماده (کراک) هشدار میداد . انگار دنیا رو روی سرم خراب کردند.وقتی به خودش هم گفتم ترسید.دیگه جدی رفت پیش یک دکتر که قرص تجویز میکرد.اما باز هم فایده نداشت.یک دکتر دیگه میگفت قرصی که دکتر قبلی داده جنایت بوده.... دیگه نمیدونستیم به حرف کی گوش بدیم کاش به حرفش گوش نکرده بودم دلسوزی بیجا هم نمیکردم باید خانواده رو در جریان می ذاشتم . رفت پیش یک دکتر واسه سم زدایی.روزهای بدی بود همون روزها خانواده من فهمیدند . خانواده اون چند ماهی بود زیاد سراغ ازمون نمی گرفتن انگار نه انگار بچه ای داشتن.....پدرم یک روز اومد خونه ما و پیشنهاد داد یک مدت دور از هم باشیم تا زندگیمون دوباره پا بگیره. هر کدوم رفتیم خونه پدرمون.هر دو سرکار میرفتیم مدام با هم ارتباط داشتیم گاهی هم همدیگه رو میدیدیم.بعد از حدود 4 ماه برگشتیم خونه خودمون اما.........

دوباره شروع شد . دیگه زندگی برام یکجورهایی زندون شده بود از کارم مونده بودم از رفت و آمدهام از خانواده ام واقعا آرزوی مرگ داشتم سختیهایی داشتم که دیگه گفتن نداره ولی دوستش داشتم.دوباره خانواده ها فهمیدن این بار دیگه پدرم اجازه نداد بمونم.هیچ وقت یادم نمیره لحظه آخری که دیدمش اشکهاشو یادم نمیره.دیگه تا امروز نه اونو دیدم نه خونه مو نه میدونستم ماشینمون چی شده دیگه از هیچی خبر تداشتم.داشتم دیوونه میشدم. هنوز امید داشتم.پدرم نمی خواست اجباری بهم بکنه من هم جدایی رو قبول نمیکردم.منتظر بودم ببینم چی میشه؟اما از اون هم دیگه خبری نشد شاید به خاطر خودم شاید هم به اصرار خانواده اش چون اونها هم نظر به جدایی داشتن.هیچ وقت نفهمیدم بعد از اون روز چی بهش گذشت یا چه فکری میکرد فقط خبر سلامتیشو داشتم که خوشحالم میکرد.الان حدود 8 ماه گذشته و ازش جدا شدم و به این نتیجه رسیدم که برام بهتر بوده اما عشقی رو که از دست دادم هیچ وقت یادم نمیره . اما بهرحال دارم زندگی میکنم .

دوستهای خوبم فقط دو تا نصیحت کوچولو بهتون میکنم اول اینکه همیشه از تجربه بزرگترها استفاده کنید. دوم اینکه اگه یک روز هر مشکلی براتون پیش اومد فکر نکنید دنیا تموم شده همیشه امید هست.

امیدوارم هیچ وقت مشکلی نداشته باشید و همیشه موفق باشید


خوب بعد از یه کمی که  درس گرفتیم حالا باید یه کم شاد بزنیم

میخواهم زا یه  بحث مهم براتون حرف بزنم البته تحلیل یه بازیه اون بازیه زنونه

از دستش ندید ها ......... چون دیگه گیرتون نمیاد 

فوتبال زنونه  

یا علی. ...

تو ادامه مطلب بخونید و ببینید

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/16ساعت 9:21  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 
سلام بچه ها  

انشاالله که همه خوب باشید  .....

امشب که ۱۹ رمضان  است میدونید که آغاز چه شبی هست ..

امیدوارم که بتونیم از این شبها  استفاده کامل ببریم ....

و همچنین خبر مهمی که چند روز پیش شنیدم باید بگم مثل اینکه 

یکی از بچه های قدیمی محله با صفا به رحمت خدا رفته  (( دیاکو )) پس بیایید

با هم هم برای شادی اون عزیز که و هم برای سلامتی بقیه بچه ها دعا کنیم

که خدا تو این شب ما رو تنها نمیزاری  ... انشاالله ....

زلـیلایی شنیـدم یا علی گفت        به مجنونی رسیـــدم یا علی گفت
مگـر این وادی دارالجنون است       که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد       به گوش غنچه آنـدم یا علی گفت
خمـیر خاک آدم چون سرشــــته       چو بر میخـاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز مـیزد       زبس بیچاره مریــم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشـــد       یقین آنجا علی هــم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نـــمیشد       گمــانم ابـن ملجـم یا علی گفت
دلا باید که هردم یا علی گفت       نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قـــالوبلا را       هر آنچه بودعالــم یا علی گفت
محــمد در شب معـــراج بشنید       ندایی آمـد آنهـــم یا علی گفت
پیمــــبر در عـروج از آسمانها       بقصـد قـرب اعظــم یا علی گفت
به هنگام فرو رفـتن به طوفان       نـــبـی الله اکــرم یا علی گفت
به هنگام فکنـــدن داخل نار       خلیـــل الله اعظــم یا علی گفت
عصا در دست موســی اژدها شد       کلیـــم آنجا مسلـم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنـده میشد       یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمــبر       قدم بنـهاد و آندم یا علی گفت

خداحافظ نام دیگر خدا...

خاک نجف امشب صفا گرفته     در دامنــش شیر خدا گرفته

 

 

  خيزيد كه كشتند علي شير خدا را

       آن نور هدي را

        گنجينه اسرار ازل عدل مجسم

       مرآت صفا را 

 

   از فرق علي خون خدا ريخت به محراب

       پيچيد چو گرداب

       شد همنفس تندر و سيلاب  ز خون شد

       بر دامن مهتاب

     

   همراز نبي ، همسر زهراي مطهّر

       گل گون سرو پيكر

       از پاي درافتاد به شمشير ستمگر

       آن نخل تناور

       

 فرزند حرم خفت به محراب عبادت

       در راه شهادت

       درياي كرم ، كان وفا ، شمع هدايت

       خورشید ولایت

 

 

به من می گن علی کیه 
علی امام عاشقاست
به من میگن علی چیه
داغ دله شقایقاست
 

 

ایام ضربت خوردن و شهادت مولای موتقیان

 

امام پرهیزگاران و ستم دیدگان .

 

حضرت علی بن ابیطالب (ع) را بر

 

پیشگاه امام عصر و زمان (عج)

 

و رهبر عزیزمان آیت الله خامنه ای

 

و کلیله مردم شریف ایران

 

 و عموم شیعان جهان

 

و مریدان آن حضرت تسلیت عرض میکنیم.

 

 فزت  و رب الکعبه

بخدای کعبه  که رستگار شدم 

 

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم ﴾

اِنَّا اَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿1﴾

وَمَا اَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿2﴾

 لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ اَلْفِ شَهْرٍ ﴿3﴾

 تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِاِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ اَمْرٍ ﴿4﴾

سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5﴾

 


 

ماه مبارک رمضان با ارزشها و برکاتش بر ما جاري است و هر کس به قدر پيمانه خويش مي تواند از اين رود جاري پربرکت بهره گيرد و بي ترديد سرچشمه اين رود آسماني را مي توان در شب قدر يافت

از آيات قرآن به خوبي استفاده مي شود که قرآن کريم در ماه مبارک رمضان نازل شده است: " شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن. بقره /185 " و ظاهر اين تعبير آن است که تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد. و در نخستين آيه سوره قدر مي افزايد: " انا انزلناه في ليلة القدر، ما آن را در شب قدر نازل کرديم

نزول قرآن در شب قدر همان شبي که مقدرات و سرنوشت انسان ها تعيين مي شود دليلي بر سرنوشت ساز بودن اين کتاب بزرگ آسماني است. اما در اين مورد که بر اساس تاريخ، قرآن کريم طي23 سال بر پيامبر اسلام نازل شده و مغايرت آن با آيات قرآني، بسياري از محققان گفته اند قرآن کريم داراي دو نزول بوده است، يکي دفعي و در يک شب تمام آن بر قلب پيامبر نازل شد و ديگر تدريجي که طي 23 انجام شده است

ليلة القدر خير من الف شهر؛ شب قدر شبي است که از هزار ماه بهتر است. اين تعبير نشان مي دهد که عظمت اين شب به قدري است که حتي پيغمبر اکرم با آن علم وسيع و گسترده اش قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود. سلام هي حتي مطلع الفجر؛ شبي است آکنده از سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح. هم قرآن در آن نازل شده و هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است، هم خيرات و برکات الهي در آن شب نازل مي شود، هم رحمت خاصش شامل حال بندگان مي گردد و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مي گردند . بنابراين شبي است سراسر خير و برکت و رحمت است

شب قدر به اين جهت " قدر" ناميده شده که جميع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعيين مي شود، شاهد اين معني سوره دخان است که مي فرمايد: " انا انزلناه في ليلة مبارکة انا کنا منذرين فيها يفرق کل امر حکيم"؛ ما اين کتاب مبين را در شبي پر برکت نازل کرديم و ما همواره انذار کننده بوده ايم، در آن شب که هر امري بر طبق حکمت خداوند تنظيم و تعيين مي گردد

اين بيان هماهنگ با روايات متعددي است که مي گويد: در آن شب، مقدرات يک سال انسانها تعيين مي گردد و از ارزاق و سرآمد عمرها، و امور ديگر در آن شب مبارک تعيين مي شود. البته اين امر هيچگونه تضادي با آزادي اراده انسان و مسئله اختيار ندارد چرا که تقدير الهي به وسيله فرشتگان بر طبق شايستگي ها و لياقت هاي افراد و ميزان ايمان و تقوا و پاکي نيت و اعمال آنها است. يعني براي هر کس آن مقدر مي کنند که لايق آن است، يا به تعبير ديگر زمينه هايش از ناحيه خود او فراهم شده و اين نه تنها منافاتي با اختيار ندارد و بلکه تاييدي بر آن است

 


 

به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند :

 ای علی ، شیعیان تو همان برگزیدگانند و اگر تو و شیعیانت نبودید ،

برای خداوند عزّوجلّ دینی برپا نمی شد و اگر از شما کسی در زمین نمی بود ،

آسمان هرگز بارانش را نمی بارید . / بحارالأنوار جلد 65 صفحه 45

 

 

:: حضرت امير المومنين علي (ع) ::

 

وي فرزند ابو طالب بود. علي (ع) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود ,  علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود

نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد

  علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه حجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و ان حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد

علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که ان حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود

هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود

علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکهود جوان است و مردم به واسطه خون  هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شوونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با ان حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه ,  زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج که در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدند

 

حدیث

مَن أحيى لَيلَةَ القَدرِ حُوِّلَ عَنهُ العَذابُ إلَى السَّنَةِ القابِلَةِ
 
هر كس شب قدر را احيا بدارد ، تا سال آينده عذاب از او بر داشته می ‏شود

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

اقبال الأعمال ، ج 1، ص 345

 

 
و حالا اعمالی که در هر سه شب  عزیز قدر مشترک است وباید انجام داد :

 

اول : غسل است  ( مقارن غروب آفتاب ، که بهتر است نماز شام را با غسل خواند )

 دوم : دو رکعت نماز است که در هر رکعت بعد از حمد هفتمرتبه توحید بخواند وبعد از فراغ  هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَاَتوبُ اِلَیهِ ودر روایتی است که از جای خود بر نخیزد تا حقتعالی او وپدر ومادرش را بیامرزد.

 سوم : قرآن مجید را بگشاید وبگذارد در مقابل خود وبگوید :  اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِوَمافیهِاسمُکَالاَکبَرُو،اَسماؤُکَ الحُسنی وَیُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار پس هر حاجت که دارد بخواند

 چهارم : مصحف شریف را بگیرد وبر سر بگذارد وبگوید :

 اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَبِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَبِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ

ده مرتبه بگوید : بِکَ یا الله

ده مرتبه : بمُحَمَّدٍ

ده مرتبه : بعلیٍّ

ده مرتبه : بفاطِمَةَ

ده مرتبه : بالحَسَنِ

ده مرتبه :  بالحُسَین ِ

ده مرتبه :  بِعلیّ بنِ الحُسین

ده مرتبه :  بمُحَمَّدِ بنِ  عَلِیٍّ

ده مرتبه :  بجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه :  بموُسی بنِ جَعفَر ٍ

ده مرتبه :  بعلیِّ بنِ عَلیٍّ

ده مرتبه :  بعَلِیِّ بنِ  مُحَمَّدٍ

ده مرتبه :  بالحَسَنِ بنِ  عَلِیٍّ

ده مرتبه :  بالحُجَّةِ

پس هر حاجتی داری طلب کن .

 پنجم : زیارت امام حسین (ع) است؛ که در خبر است که چون شب قدر میشود منادی از آسمان هفتم ندا میکند که  حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین (ع) آمده .

 ششم : احیا داشتن این شبها است که در روایت امده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان وسنگینی کوهها وکیل دریاها باشد .

 هفتم : صد رکعت نماز کند که فضیلت بسیار دارد ، وافضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مزتبه توحید بخواند .

 هشتم : بخواند :اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ ....

 


من و کدخدا  رو دعا کنید که خیلی نیاز داریم ...یا علی....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/09ساعت 0:44  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

                      

حدیث

صِیامُ القَلبِ عَنِ الفِكرِ فِی الآثامِ أفضَلُ مِن صِیامِ البَطنِ عَنِ الطَّعامِ

روزه دل ، اندیشیدن به گناهان ، برتر است از روزه شكم ؛ یعنى غذا خوردن

امام على‏(ع)فرمودند:

میزان الحكمه ، ح 109480

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى به راستى از دقت نظر و لطافت‏ خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست                     تا بجوشد آبت از بالا و پست

تا سقا هم ربهم آيد جواب                           تشنه باش الله اعلم بالصواب

  زين طلب بنده به كوى حق رسيد                  درد مريم را به خرما بن كشيد

اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.




 

ســــــلام 

 

اشناالله که همه خوب باشید و سلامت .....

 

ماه مبارک رمضان مبارک باشه .... اشنا الله که نهایت استفاده رو برده باشید

 

به قول یه عزیز این ماه ماه فرصتهاست  یادتون نره که هر چه بجنبید باز هم دیره ...

 

هفته دفاع مقدس هم به همه شما تبریک می گم  ..... یاد کنیم  از یادگاران زمان

 

یه گله بکنم چرا این بچه های قدیمی محله  نیستن ؟؟؟چرا کجا رفتن .....

 

اینم بگم که باز شدن اون شکنجهگاه  همیشگی من رو به همه  بچهای مثبت درس بیستی مبارک!!!

 

 به همه بچه های که تازه به جمع ما و محله باصفا اومدن تبریک می گم  ..... اشنا لله که دوستان

 

 خوبی برای هم باشیم  ...

 

امروز اومدم از این طنزهای پرملات هم با خودم آوردم ........ آوردم که حال کنید .....

 

امیدوار که همه خوشتون بیاد .....

 

یادتون نره  خوب بخونید که اگه بردار دیگه نمیزارم!!!!!....

 

راستی بگم این مطالب توهین به هیشکی نیست فقط واسه یه لحظه خنده است .. همین ..

 

فردا پس فردا یکی نیاد تو به ما به ملت ما به جنست ما به چی نمیدونم چی ..فلان توهین کردی

 

من علام می کنم  این مطالب فقط برای یه لحظه شاد کردن خودمنه همین  .... گفتم دور هم باشیم ..

 

خوب همه با هم با یه صلوات بلند اول برای سلامتی عزیز دل همه و دوم برای زودتر آومدنش ..

 

 

 

                        شاید این جمعه بیاید 

 

                                             شاید ... 

 

®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®®

 

 

پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم:

1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.

4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.

7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!

9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي‌شيد مي پكيد!


راننده زن را چطور بشناسيم
 
1) اگه ماشينش پنچر بشه كاپوت ماشين رو بالا ميزنه و توي ماشينو نگاه ميكنه!

2) اگه راهنماي چپ رو بزنه و سمت راست بپيچه!

3) وقتي پشت سرش باشي و چراغ بزني يا بوق بزني توي آينه رو نگاه كنه تازه يادش مياد كه روسريش رو بايد درست كنه!

4) وقتي كه با سرعت 140 تا يه پيچ رو دور بزنه! (البته اين يكي در مورد خانوم ها صدق نميكنه چون
اونا بشتر از 14 تا نميرن)

5) وقتي كه برن پمپ بنزين و بعد از زدن بنزين با همون شيلنگ داخل باك حركت كنن برن!

خانم ها جبهه نگيريد از اين جهت گذاشتم كه پارسال همين موقع پنچر كردم و با اعتماد به نفس به آقايي كه مي خواست كمكم كند گفتم:فكر كنم دندهء سه و چهارم خورد شده!!!!!!!!!!!!!

آقايون لطفاْ اون لبخند رو از صورتتون پاك كنيد!پيش مي آيد خوب!!!!!.....
 
در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود:

خواستگاري و روشهاي آن:
چندين روش براي خواستگاري وجود داره:

1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. خلاص.

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريد جلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.

3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد.

4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.

5- روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد.
ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.


هري پاتر در جمهوري اسلامي

ماشين پرنده ي آقاي ويزلي، با سر و صداي عجيبي به طرف زمين مي‌رفت. با هر صداي انفجار دود سياه غليظي از اگزوز آن بيرون مي زد. رون پشت فرمان، سعي داشت مانع از سقوط ماشين شود. هري سعي مي كرد با نگاه كردن به اطراف موقعيت شان را تشخيص دهد. هرميون كتاب هاي درسي اش را سخت بغل كرده بود و تنها به اين مسئله فكر مي كرد كه اگر در آن‌جا فرود بيايند كلاس درس ِ استاد محبوب اش لاكهارت را از دست خواهد داد. رون با خوشحالي فريادي كشيد و با دست به نقطه اي اشاره كرد:
-اون‌جا رو نگاه كنيد. يه جاده ي آسفالته. جاي خوبيه براي فرود اومدن.
بر روي جاده وانتي در حال عبور بود. آن سوتر در كنار جاده، مردي دبه به دست به انتهاي جاده چشم دوخته بود. رون فرمان را برگرداند و دور بزرگي در اطراف جاده زد. در دور دست، يك گنبد طلائي بزرگ، با چهار گنبد آبي كوچك به چشم مي خورد. مكان عجيبي بود. هري هر چه سعي مي كرد، موقعيت شان را تشخيص نمي داد.
هري - هرميون، تو كه كتاب جغرافياي جادويي را ده بار خوندي، مي توني بگي اين جا كجاست؟
هرميون- كار آسوني نيست. ولي اگه فرود بيايم شايد بتونم بگم.

همه جا برِّ بيابان بود. هرميون ناگهان فرياد كشيد:
-هري، يه شهر! يه شهر بزرگ!

هري به قطب‌نماي داخل ماشين نگاه كرد. در سمت شمال، در فضايي سياه و دودگرفته، شهري بزرگ پيدا بود. پشت شهر، كوهي عظيم به چشم مي خورد.
رون- نكنه به شهر جادوي سياه اومديم! مي گن كسي كه وارد اون‌جا بشه، با اولين نفسي كه بكشه مي ميره!
هري- نه. گمون نمي كنم. اگه اين طور بود تا حالا بايد مرده باشيم. فقط نمي دونم كه چرا چشم و دماغم مي سوزه.

رون در حال كم كردن ارتفاع، از روي وانت بار گذشت. صداي دست زدن و آواز به گوش مي رسيد ولي هيچ يك از كلمات قابل فهم نبود:
"گولي گولي توماني، توماني، سكينه داي گيزي ناي ناي..."

از ماشين پرنده، ديگر صدايي به گوش نمي رسيد. موتور كاملا از كار افتاده بود. رون به نرمي تمام ماشين را بر روي جاده فرود آورد. رون در حالي كه با تمام صورت مي خنديد به هري و هرميون نگاهي انداخت. سرعت ماشين در حال كم شدن بود كه ناگهان صداي بلندي از زير لاستيك آمد و ماشين از جاده منحرف شد. ماشين از شيب كم كنار جاده به سمت حاشيه بياباني رفت و متوقف شد. جز صداي باد و وانتي كه به آن ها نزديك مي شد، صداي ديگري به گوش نمي رسيد. مرد دبه به دست هم از سمت ديگر جاده دوان دوان به سمت آن ها آمد.

هري و رون و هرميون از ماشين پياده شدند. هوا گرم بود و خورشيد با قدرت تمام مي درخشيد. رون نگاهي به چرخ ماشين انداخت. كاملا كج شده بود. به حاشيه جاده رفت. چاله ي بزرگي وسط جاده بود كه در آن افتاده بودند. وانت با احتياط به آن ها نزديك شد و حدود پنجاه قدمي شان نگه داشت. زن ها و بچه ها از پشت وانت پياده شدند. دو مرد و راننده ي همراه شان از جلوي ماشين پياده شدند. همه با تعجب به آن سه نگاه مي كردند.

هري نگاهي به رون و هرميون انداخت و به سمت سرنشينان وانت قدم برداشت. آن‌ها كمي عقب رفتند و با صداي آهسته با هم صحبت كردند. هري متوجه بود كه زبان آن ها انگليسي نيست، ولي نمي دانست كه چطور معني آن را مي فهمد:
- اورا باخ! گور نه ماشين ناره بويوك ده! بولار هاردان گليپ لر؟
هري به راحتي معني آن را متوجه مي شد:
-اون‌جا را نگاه! ببين ماشين شون چه بزرگه! اينا از كجا اومدن؟
هري بي هيچ دليلي فكر كرد كه مي تواند به زبان آن ها سخن بگويد. به چشم هاي يكي شان خيره شد و با صدايي بلند گفت:
-من سيزلره سلام اليرم. كيفيز، احواليز؟ اولار منه ديه سوز بورا هارادي؟ (من به شما سلام مي كنم. احوال شما؟ مي تونيد به من بگيد اين‌جا كجاست؟)

سرنشينان وانت، اول دو گام عقب رفتند بعد ايستادند، و ناگهان شروع به خنديدن كردند.
رون و هرميون با تعجب به هري و سرنشينان وانت نگاه مي كردند. از زباني كه هري با آن سخن مي گفت چيزي نمي فهميدند. مي دانستند كه هري مار-زبان است ولي هرگز فكر نمي كردند بتواند به زبان ديگري غير از انگليسي سخن بگويد. در اين اثنا مرد دبه به دست هم به ده قدمي شان رسيد و با تعجب به آن ها خيره شد.

سرنشينان وانت با احتياط به هري نزديك شدند. رون و هرميون هم با گام هاي آهسته به سمت هري رفتند.
يكي از سرنشينان وانت- شما بچه ي كجاييد؟ به نظر نمي آد اهل تبريز يا اردبيل باشيد؟
هري- نه. ما از انگلستان مي آييم. داستانش مفصله. توي طوفان گير كرديم و با جادوي ولدمورت به اين سمت رونده شديم.

در اين حال يكي از بچه هاي سرنشين وانت، گويي با چوب جادو بر سرش كوبيده باشند، در حالي كه تته پته مي كرد چند قدم به عقب رفت و به زمين خورد! مادرش چادر را به لب گرفت و با دو دست بر سرش كوبيد:
-اي واي بالام! نُقُل ده؟ (اي واي بچه ام! چي شد؟)
بچه- نَنَه! بولوسن بو كيم ده! هري پاتر ده! ( نَنِه! مي دوني اين كيه؟ هري پاتره!)
هري از تعجب دهانش باز مانده بود.
-تو منو از كجا مي شناسي؟
مادر بچه- آقاي پاتر، من تمام كتاب هاي شما را براي پسرم مي خرم و تمام فيلم هاي شما را هم ديده است. خيلي خيلي خوش آمدين. قدم تون روي چشم!

جو سنگيني كه تا چند لحظه ي قبل بر آن جا حاكم بود، شكسته بود. سرنشينان وانت، با شور و گرمي، هري و رون و هرميون را در ميان گرفتند و با خنده و شادي از آن ها استقبال كردند. يكي از خانم ها از پشت وانت، ساكي برداشت و از داخل آن روسري خوش‌رنگي در آورد و به هرميون داد.

-گيزيم! بونو باشيوا سال! بو اِشـَك لر اوشاخ بويوك بولمزلر نده. الله اله مميش بيلوه توتاللار سالالار زيندانا!
هرميون هاج و واج به زن مهربان كه روسري را به سمت او گرفته بود نگاه مي كرد. هري به ياد آورد كه هرميون زبان آن ها را نمي فهمد.
هري- بگيرش هرميون. ازش تشكر كن.
هرميون- چي گفتش هري؟
هري- گفت: دخترم اينو بگير بنداز سرت. اين الاغ ها كوچيك و بزرگ حالي شون نيست. خداي نكرده مي گيرنت مي اندازن زندانِ!

هرميون با نگاه محبت آميز روسري را از زن مهربان گرفت. نگران حرف هاي او بود. الاغ ها؟ كوچيك و بزرگ؟ زندان؟ آن‌ها كجا بودند؟ آن‌جا كجا بود؟ الاغ ها چه كساني بودند؟ چه كسي چه كسي را به زندان مي انداخت؟ اين‌ها سوال هايي بود كه براي شان جوابي نداشت. شايد اگر به كتابخانه ي هاگوارتز دست‌رسي داشت، جواب سوال هايش را مي گرفت. شايد خانم پينس كتابي به او مي داد كه اين معما را حل كند.

هري به خاطر آورد كه هنوز جواب سوالش را نگرفته است. از مرد مهربان سبيل كلفتي كه با محبت دست بر شانه ي هري مي زد پرسيد:
-مي تونيد بگيد ما كجا هستيم؟
مرد با دست به تابلوي كنار جاده اشاره كرد. روي تابلوي سبز رنگ به خطي كه براي هري آشنا نبود چيزي شبيه اين به چشم مي خورد:
مرقد مطهر امام
۲۵ كيلومتر

هري سري تكان داد و گفت:
-متاسفانه من نمي فهمم اين‌جا چي نوشته.
-نوشته مرقد امام، ۲۵ كيلومتر. تا اتوبان تهران قم هم فاصله اي نيست. حالا شما مهمان ما هستيد. چه فرق مي كند كه كجا باشيد.
مرقد مطهر؟ تهران؟ قم؟ كلمه ي تهران به نظر هري آشنا مي آمد. هري رو به هرميون كرد و پرسيد:
-هرميون، مي دوني تهران كجاست؟
هرميون به فكر فرو رفت. بعد ناگهان، انگار كه چشمش به هيولاي حفره ي اسرار افتاده باشد، بر جا خشكش زد.
هري- چي شد هرميون؟ هرميون... هرميون...
هرميون- هري ما در ايران هستيم!
هري- خب؟
هرميون- مگه نشنيدي؟
هري- چي رو؟

هرميون- كه اين‌جا يك جادوگر بزرگ هست كه خودش رو خدا مي دونه. به هواداراش هر چي بگه با چشم بسته انجام مي دن. بگه بمير، مي ميرن. بگه بكش، مي كشن. قدرت جادوئيش از آلبوس دامبلدور هم بيشتره. مي گن... مي گن...
هري- چي مي گن؟
هرميون- مي گن يك دخمه ي وحشتناك داره به اسم ۲۰۹ كه مخالفاش رو اون تو مي اندازه. اون‌جا هيولاهايي هستند به مراتب وحشتناك تر از ديوانه سازهاي جادويي. اونا مي تونن فكر آدم ها را در عرض يكي دو ماه صد و هشتاد درجه تغيير بدن و روح شان را بمكند.
هري نگاهي به سرنشينان وانت انداخت. رون از داخل اتومبيل پرنده، پاك جاروي هفتش را بيرون آورد و دست يكي از بچه ها را گرفت و تركش نشاند و پرواز كوتاهي انجام داد. همه مي خنديدند و شاد بودند و با شگفتي به آن‌ها نگاه مي كردند. خانم ها، كنار جاده سفره اي پهن كردند و انواع و اقسام خوراكي ها و نوشيدني ها را روي آن چيدند. رون بعد از فرود آمدن، چوب جادويي شكسته اش را به دست گرفت و براي هر كدام از بچه ها، يك هديه كوچك به وجود آورد. مرد دبه به دست به رون نزديك شد، و به زباني كه رون نمي فهميد چيزي به او گفت. رون رو به هري كرد و از او براي ترجمه كمك خواست:
هري- مي گه، مي توني با اين چوبت كارت سهميه بندي سوخت منو شارژ كني؟
رون- يعني چي؟
هري- منم نمي دونم.
هري غرق در افكار ديگري بود. رو به مرد سبيلوي مهربان كرد و پرسيد:
-مي تونيد كمك كنيد ماشين مون رو درست كنيم؟
مرد سبيلو- حتما. ولي امروز رو مهمون ما هستيد. الان داريم مي ريم بهشت زهرا، فاتحه بفرستيم براي اموات مون. بعدشم منزل در خدمت تون هستيم. كلبه ي درويشي داريم كه قابل شما رو نداره. بعد هم هر كاري لازم باشه انجام مي ديم.

هري نمي دانست كه در دو روز آينده چيزهايي خواهد ديد كه محال بود در قلعه ي هاگوارتز يا جنگل ممنوع بتواند آن ها را ببيند. او هرگز نمي دانست كسي را خواهد ديد كه هيولاي حفره ي اسرار در مقابل او اسباب بازي به نظر مي رسد. او نمي دانست با شنل نامرئي كننده اش به جايي قدم خواهد گذاشت كه هيچ كس جز اسيران و دربندان جادوگر بزرگ پاي‌شان به آن‌جا نرسيده است. اين تازه اول ماجرا بود...


    امتحان آيين نامه راهنمايي رانندگي

به منظور آشنايي دوستان پشت كنكور گواهينامه با آيين نامه راهنمايي و رانندگي يه چند تا از سوالات رو كش رفتيم كه در اينجا براي شما ميزاريم تا حالشو ببريد.فقط سر امتحان ضايع بازي در نياريد ها...ما رو يه وقت لو نديد ها.....ديگه سفارش نكنم.

1 . در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار ميكنيد ؟

الف ـ سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يــره مگه كوري برو اونور ديگه .

ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.

ج ـ پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه مخش بپاشه بيرون

د ـ با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .

 

2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيكلت سوارها باشيد ؟

الف ـ چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .

ب ـ چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .

ج ـ چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .

د ـ ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.

 

3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟

الف ـ پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .

ب ـ پاركينگ عمومي پارك ملت .

ج ـ دم در خونه مادر زن.

د ـ دم در خونه مادر شوهر.

 

4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟

الف ـ براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.

ب ـ به معني اينكه بايد اين  دو خط رو بگيري همينجوري بري .

ج ـ يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .

د ـ يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.

 

5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟

الف ـ اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.

ب ـ اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.

ج ـ  يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم

د ـ هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.

 

6 . اين تابلو به معناست ؟

          

الف ـ يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.

ب ـ يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.

ج ـ يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته

د ـ يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!

 

7 . اين تابلو  به چه معناست ؟

           

الف ـ يعني...اووووه ...بيخيال !

ب ـ يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !

ج ـ يعني....ها ا ا ا ا  .....! 

د ـ يعني .....چـــــ......ــــــي ؟! جون من راس ميگي!

 

8 . اين تابلو به چه معناست ؟

          

الف ـ  ابومسلم سرور پرسپوليسه

ب ـ  پرسپوليس سرور ابومسلمه

ج ـ  فقط تيم ملي

د ـ هيچ كدوم...فقط كريم باقري!

 

9 . به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟

الف ـ مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....

ب ـ خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو ميكوبيد به ستون)

ج ـ فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.

د ـ چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!

 

10 . در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد ؟

الف ـ بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..

ب ـ با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.

ج ـ اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن ميزنينشون.

د ـ از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

                                                                                                            


حوادث جنايي اين هفته

با سلام خدمت همه شما سوسويي ها،ببخشيد يعني سوسه اي ها.مو قنبر از مهد كودك سوسولچه كنار خيابون با اخبار و حوادث اين هفته در خدمتتون هستم .اگر ميخوايد بدونيد كه اين هفته چه حوادث خطرناكي به وقوع پيوسته ، سرويس حوادث اين هفته رو همراهي كنيد.

در ضمن خواندن اين حوادث براي دوستاني كه زود غش مي كنند توصيه نميشه!

 ــ به گزارش ممّد قوزي (3 ساله از همين مهد) 4 روز پيش تو بقالي حسن آقا يك بَلوَشويي(1) شد كه نگو و نپرس.مثل اينكه سارا 5 ساله ، دختر زهرا خانم ، به قصد خريد پفك نمكي منزل را ترك كرده و به بقالي حسن آقا اومده ،پفك ميخرد و حسن آقا يه 50 تومني پاره به جاي بقيه ي پول به سارا ميدهد، سارا نيز به ننه اش (زهرا خانم ) قضيه رو  لو ميدهد و زهرا خانم به صورت خشمگين مياد به بقالي و با كيفش ميزنه تو سر كچل حسن آقا ، كه تو چرا 50 تومني پاره به دختر ما دادي. فعلا نامبرده( حسن آقا كچل ) در بيمارستان سر خيابون بستري رفته و بقاليش به حالت استندبال(2) مانده! پليس همچنان به دنبال مذموم ! اصلي اين ماجرا مي دَوَد.فكر كنم مذموم همون 50 تومني پاره باشد.

           حسن آقا كچل و ضربه ي زهرا خانم!

ــ خبر گزاري CNN (همين مامانمو ميگم) ،  به نقل از دخترِ معصومه خانم ( همسايه 2 ميلان پايين تر از ما و 20 ساله ) داشت به خالم راپورت ميداد كه :(( ديدي چي شده فاطي جون؟! اين دختر معصومه خانم هست، خب، خواستگار براش اومده ، رَدِش كرده، حالا يكي نيست بگه آخه تو چي داري كه اينقدر قيافه ميگيري ،همچين از خودش تعريف ميكرد كه ميگي ملكه بلقيس انگلستانه ...ايش! پسره فلزكار بوده ، والّا من اگه يه دختر داشتم سه سوت و چشم بسته تقديمش ميكردم..!))

حائز امنيت! است كه بگم خوب شد اين مامان ما دختر نداشت، وگرنه الان دخترشو چشم بسته مي داد به حسن آقا كچل! از اين لحاظ شانس آورديم!

         تقديم عروس به صورت مفتي به داماد توسط سي ان ان يا مامانم اينا !

ــ علي 6 ساله پسر آقا مسلم، كلاس اول ب، از مدرسه ]...[ ديروز به جرم سهمناك خود اعتراف كرد .در اين اعتراف كه متهم رديف دوم آن ، گربه ي مرضي خانم بود ، نامبرده ابراز داشت، ديروز كه از مدرسه بر ميگشته ، بالاي درخت يك چُغُك(3) داشته برا خودش چهچه عاشقانه ميزده . او نيز اشاره كرد كه به مدت يك هفته اين چغك بدبخت  رو زير نظر داشته و تمامي ساعت رفت و شد او بر بالاي اين درخت را كنترل ميكرده و ديروز ساعت 12  ظهر با پلخموني(4) كه به صورت مخفيانه داخل كيفش جاسازي كرده ، به طرز وحشيانه اي يك سنگ به چغك نگون بخت پرتاب ميكند و چغك پس از برخورد سنگ با كله اش از بالاي درخت به پايين پرت شده و در جا غش ميكند، در اين هنگام گربه ي مرضي خانم ، فِشَنگي جستي زده و چغك سرنگون شده رو مي رُبايد و مورد خوردن قرار ميدهد ، به صورتي كه شاهدان اين قضيه معتقدند كه از جنازه مقتول فقط يه چينگ(5) پيدا شده . متهم رديف دوم ماجرا، يعني آقا پيشيه در دفاع از خودش اين نكته را يادآور شده كه مرضي خانم مدت 3 روزه كه به او پلو مرغ با گوشت اضافي نداده و گربه جاني را با اُردنگي به بيرون پرت كرده، گربه نيز براي سير كردن شكم صاب مرده ي خود ، اين چغك نگون بخت را مورد هدف قرار داده.راي دادگاه حاكي بر اين است كه اين گربه بايد پس از نوش جان كردن ضربه هاي سگ غلام آقا قصاب( كه از اون سيبيل كلفتاس) اعدام گردد.و اما متهم رديف اول نيز به خاطر انجام اين عمل غير انساني و وحشيانه به يك روز حبس اَبَد ! در انباري خونه شون محكوم گرديد..البته باباش گوششو گرفت و پرتش كرد تو انباري!

نكته جالب توجه اينه كه دل من هم خنك شد..چون يه بار همين علي با پلخمونش به پس كله ي من هم زده..حالا حقشه...بخوره!

 

                علي و چغك و گربه ي مرضي خانم !

ــ پريوش ، 5 ساله شاگرد فريبا جون از مهد كودك خودمون به يك حادثه ي اسفناك ديگر كه ديروز در مهد به وقوع پيوست ، اعتراف كرد. مثكي قضيه از اين قرار بوده كه پريوش كه با مهوش حدود تقريبا 4 روز قهر ميباشد، ديروز جلوي فريبا جون اينا مسابقه نقاشي با مداد شَمي دادن كه بازهم مثكي نقاشي مهوش قشنگ تر بوده و پس از گرفتن نمره 20 ، به پريوش رو كرده و در حالي كه به اون دهن كجي نشون ميداده ، گفته :(( اوووووووووونَ !! )) پريوش هم كه از قضا لجش در اومده به مهوش گفته آينه آينه ! و مهوش هم يه خط گنده رو نقاشي پريوش ميكشه و قضيه اوج ميگيره ، كه با اين اتفاق پريوش يكي تو گوش مهوش ميزنه و مهوش هم موهاي پريوش رو ميكشه  و به قصد كشت مي اُفتن به جون هم و انواع و اقسام فحش هايي رو كه ياد گرفته بودن رو ، بار هم ميكنن كه خوشبختانه اين درگيري 5 دقيقه اي، با كوشش هاي مداوم مربي هاي مهد مثل فريبا جون ، فرشته جون و پَروانا جون! پايان ميگيرد...واقعا كه باعث خجالت بود.خلاصه الان هم هر دو متهم بابا ننه شون رو آوردن ...و تاسفناك تر اينه كه بابا ننه هاشون هم به جون هم پريدن!! جستجوها براي يافتن محّرك اصلي و مارموز اين پرونده ، نيز ادامه دارد. غلط نكنم، كار ، كار فريبا جونه چون اون يه جورايي با پريوش چپه!

 

                    مهوش پريوش كه غش كرد فريبا رو در به در كرد ببين با من چه كار كرد!

 

خب.صفحه حوادث اين هفته تموم رفت.خدا كنه هفته ديگه هم حوادث بدتر و هيجان انگيز تري مثل پاچيدن مخ و قطع شدن انگشت شصت پاي حسن آقا كچل در حالي كه دندون مصنوعي هاشو قورت داده و مريض شدن يانگوم!.....اوه....نه هيچي ميخواستم بگم هنگامه! اشتباهي گفتم يانگوم ! من تكذيب ميكنم ...تا نريختن سرم و كچلم نكردن خدافظ! الخلاص!

 

پاورقي*

 1ـ دعواي قاطي پاطي 

 2ـ آماده بودن تا يهو شروع به كار كردن

 3ـ همون گنجشك خودموني

 4ـ باهش سنگ پرتاب مكنن

 5 ـ نوك



امیدوارم که خوشتون اومده باشه  ...........

                        

                                      ما رو دعا کنید .....

                                                               

                                                                                    یا علی....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/01ساعت 23:8  توسط *** همسایه دیوار به دیوار***  | 

 

  *** بسم الله الرحمن الرحیم  ***


سلام دوستان عزیز محله باصفا  انشا الله که همه خوب باشید

به امید خدا مثل اینکه ماه رو دیدن  و از امروز بعد از ظهر ماهی رو که همه منتظرش بودیم

فرا رسید .....

همسایه و کدخدا ... 

 آرزوی ماهی خوب رو بریا شما داریم

انشا الله که همه بتوانیم در کنار هم  این ماه رو با سربلندی  طی کنیم

یا علی....


فضيلت ماه مبارك رمضان 

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت

من است،هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»


«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن مى‏باشد.(1) چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مى‏شود، به اين ماه مبارك رمضان گفته‏اند.

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «انما سمى الرمضان لانه يرمض الذنوب؛(2)
ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مى‏سوزاند.»

رمضان نام يكى از ماه‏هاى قمرى و تنها ماه قمرى است كه نامش در قرآن آمده است و يكى از چهار ماهى است كه خداوند متعال جنگ را در آن حرام كرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

در اين ماه كتاب‏هاى آسمانى قرآن‏كريم، انجيل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.
(3)

اين ماه در روايات اسلامى ماه خدا و ميهمانى امت پيامبر اكرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در اين ماه در نهايت كرامت و مهربانى پذيرايى مى‏كند؛ پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،
(4) هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»(5)

اين ماه، در ميان مسلمانان از احترام، اهميت و جايگاه ويژه‏اى برخوردار و ماه سلوك روحى آنان است و مؤمنان با مقدمه‏سازى و فراهم كردن زمينه‏هاى معنوى در ماه‏هاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به اين ماه شريف و پربركت آماده مى‏كنند، و با حلول اين ماه با شور و اشتياق و دادن اطعام و افطارى به نيازمندان، شب‏زنده‏دارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه‏دارى و... روح و جان خود را از سرچشمه فيض الهى سيراب مى‏كنند. 

                                                          فضائل ماه رمضان


1. برترين ماه سال

ماه مبارك رمضان به جهت نزول قرآن كريم در آن و ويژگى‏هاى منحصرى كه دارد در ميان ماه‏هاى سال‏قمرى برترين است؛ قرآن كريم مى‏فرمايد: «ماه رمضان ماهى است كه قرآن براى هدايت انسان‏ها در آن نازل شده است.»(6)


پيامبر گرامى(ص) درباره ماه رمضان مى‏فرمايد: «اى مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورد، ماهى كه نزد خدا از همه ماه‏ها برتر و روزهايش بر همه روزها و شب‏هايش بر همه شب‏ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهى است كه شما در آن به ميهمانى خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته‏ايد، نفس‏هاى شما در آن تسبيح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعايتان در آن مستجاب است.... بهترين ساعاتى است كه خداوند به بندگانش نظر رحمت مى‏كند... .»(7)


2. نزول كتب آسمانى در اين ماه

تمام كتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن كريم، تورات، انجيل، زبور، صحف در اين ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «كل قرآن كريم در ماه رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در مدت بيست سال بر پيامبر اكرم(ص) و صحف ابراهيم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجيل در روز سيزدهم ماه رمضان و زبور در روز هيجدهم ماه رمضان نازل شد.»(8)


3. توفيق روزه

در ماه رمضان خداوند متعال توفيق روزه‏دارى را به بندگانش داده است؛ «پس هر كه ماه [رمضان] را درك كرد، بايد روزه بگيرد.»(9)


انسان افزون بر جنبه مادى و جسمى، داراى بُعد معنوى و روحى هم هست و هر كدام در رسيدن به كمال مطلوب خود، برنامه‏هاى ويژه را نياز دارند، يكى از برنامه‏ها براى تقويت و رشد بُعد معنوى، تقوا و پرهيزگارى است؛ يعنى اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوى رشد و پرورش دهد و به طهارت و كمال مطلوب برسد، بايد هواى نفس خود را مهار كند و موانع رشد را يكى پس از ديگرى بر دارد و خود را سرگرم لذت‏ها و شهوات جسمى نكند. يكى از اعمالى كه در اين راستا مؤثر و مفيد است روزه‏دارى است، قرآن كريم مى‏فرمايد: «... اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پيشينيان از شما نوشته شده، تا پرهيزگار شويد.»(10)


تولد امام زمان (عج) بر همه گان مبارک بادتولد امام زمان (عج) بر همه گان مبارک باد

 

برخى از فوايد و فضائل روزه:
الف. تقويت تقوا، پرهيزگارى و اخلاص؛(11)

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من مى‏دهم.»(12)


حضرت فاطمه(س) مى‏فرمايد: «خداوند روزه را براى استوارى اخلاص، واجب فرمود.»(13)


ب. مانع عذاب‏هاى دنيوى و اخروى:

امام على(ع) مى‏فرمايد: «روزه روده را باريك مى‏كند گوشت را مى‏ريزد و از گرماى سوزان دوزخ دور مى‏گرداند.»(14)


پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «روزه سپرى در برابر آتش است.»(15)


ج. آرامش روان و جسم:

روزه‏دارى روح و روان و قلب و دل و نيز جسم را آرامش داده و باعث سلامتى روح و تندرستى جسم مى‏شود.

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «روزه بگيريد تا سالم بمانيد.»


باز مى‏فرمايد: «معده خانه تمام دردها و امساك [روزه [بالاترين داروهاست.»(16)


حضرت امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «روزه و حج آرام‏بخش دلهاست.»(17)


حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسيله نمازها و زكات و حديث در روزه‏دارى روزه‏هاى واجب [رمضان[ براى آرام كردن اعضا و جوارح آنان، خشوع ديدگانش و فروتنى جان‏هايشان و خضوع دلهايشان حفظ مى‏كنند.»(18)


امروزه در علم پزشكى و از نظر بهداشت و تندرستى نيز در جاى خود ثابت شده كه روزه‏دارى تأثيرهاى فراوانى بر آرامش روح و روان و سلامتى جسم و بدن دارد، دفع چربى‏هاى مزاحم، تنظيم فشار، قند خون، و... نمونه آن است.(19)


د. مانع نفوذ شيطان:

امام على(ع) به پيامبر اكرم(ص) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيزى شيطان را از ما دور مى‏كند؟ پيامبرگرامى(ص) فرمود: روزه چهره او را سياه مى‏كند و صدقه پشت او را مى‏شكند.»(20)

بنابراين، روزه مانع نفوذ شيطان‏هاى جنى و انسى شده و وسوسه‏هاى آنان را خنثى مى‏كند.
ه . مساوات بين غنى و فقير:

انسان روزه‏دار در هنگام گرسنگى و تشنگى، فقرا و بينوايان را ياد مى‏كند و در نتيجه به كمك آن‏ها مى‏شتابد. حضرت امام حسن عسگرى(ع) درباره علت وجوب روزه مى‏فرمايد: «تا توانگر درد گرسنگى را بچشد و در نتيجه به نيازمند كمك كند.»(21)

و. احياء فضائل اخلاقى

حضرت امام رضا(ع) درباره علت وجوب روزه مى‏فرمايد: «تا مردم رنج گرسنگى و تشنگى را بچشند و به نيازمندى خود در آخرت پى‏ببرند و روزه‏دار بر اثر گرسنگى و تشنگى خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدين سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خوددارى از شهوات است، نيز تا روزه در دنيا نصيحت‏گر آنان باشد و ايشان را در راه انجام تكاليفشان رام و ورزيده كند و راهنماى آنان در رسيدن به اجر باشد و به اندازه سختى، تشنگى و گرسنگى كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مى‏چشند پى ببرند و در نتيجه، حقوقى كه خداوند در دارايى‏هايشان واجب فرموده است، به ايشان بپردازند... .»(22)

4. وجود شب قدر در اين ما